کارگردان :
آندره ژوگاینتسف

«بازگشت» از همان اولين پلان ها به ما يادآور میشود که بايد به
دنبال شباهتهايی بين اين فيلم و آثار تارکوفسکي باشيم:
پيشبرد قصههاي ساده و عميق از طريق جادوي تصوير .
نکته جالب و حاشيهاي در مورد اين دوفیلم ، يکي بودن نام
هر دو کارگردان و اين که هر دو نفر براي اولين کار خود برنده
شير طلايي ونيز شده اند. بازگشت به گونهای پيش نميرود
که مخاطب به راحتي و در آرامش بتواند به تماشای آن بنشيند.
رازآلودگي از يک سو و ايجاد تنشهايي دروني از سويي ديگر
تعليقی به فيلم بخشيده است که تماشاگر را مدام در يک
موقعيت دلهره آور نگاه مي دارد. تعليقي که چون اغلب آثار
اين چنينی به دليل عدم آگاهي تماشاگر از مسير رخداد ها
و چگونگي پديد آمدن آنها ناشی ميشود. بازگشت در
تصوير پردازی همواره نشاني از توهم در خود دارد. شکل
وارد شدن شخصيت ها و ديگر عناصر فيلم به قاب ها
ترکيببندی تصوير و حرکت آرام و مرموز دوربين که به حرکت
خزنده ای دلهره آور می ماند برای تماشاگر توهمی را به
همراه میآورد و او را مدام به اين فکر وا میدارد که چه
خواهد شد و حرکت بعدي شخصيت ها ( البته بيشتر پدر،
به خاطر راز آلودگی او ) چه خواهد بود؟
حدس و گمانهای مخاطب براي رخداد هاي فيلم
رمز موفقيت آن است.
اما فيلم در روند حوادث خود با هيچ حادثه بزرگي روبرو
نمیشود و همه چيز به شکلي ساده و شعرگونه پيش
میرود تا به حادثه آخر فيلم ميرسيم؛ نقطهاي که همه
چيز براي رسيدن به آن بوده است تا پسران از کنار مرگ پدر
به درک ديگری از زندگي برسند و مهمتر از همه اين که بر
ترس خود فائق آيند. ترسی که مانع رشد آنها در مسير
زندگی می شود و در ابتدای فيلم به شکل نمادين در
ترس از بالا رفتن از پلهها نمايش داده میشود. به نظر
ميرسد پدر رجعت میکند تا نجاتدهنده باشد هر
چند که خود حذف می شود، مانند داستان مسيح.
فيلم بازگشت را ميتوان به سه قسمت مجزا تقسیم کرد:
۱ - از ابتدای فيلم تا زمانی که آندره و وانيا به خانه بر مي گردند
و از بازگشت پدر آگاه می شوند. در اين قسمت ما وانيا را به عنوان
شخصيت مرکزي فيلم انتخاب ميکنيم.
2 – بخش دوم که قسمت اصلی فيلم را تشکيل میدهد، از
زمان حرکت به سفر آغاز می شود و تا بازگشت از سفر ادامه
می يابد. حضور مقتدر پدر در اين قسمت او را به ضلع قدرتمند
مثلث شخصيت ها تبديل ميکند. اما باز هم وانيا ست که
دليل بسياری از اتفاقهاست و فيلم در خدمت مکاشفه او
از زندگی است.
3 – در اين بخش با فريم های ثابت روبرو هستيم. تصاويري
که از دوربين عکاسي بچهها گرفته شده است. اين بخش
با وجود اين که از جنس عکس است و زمان اندکی را در
اختيار دارد، نقش اساسی در کليت کار دارد. پدر درهيچيک
از اين عکس ها حضور ندارد. گويی که پدر در اين سفر
اصلا همراهشان نبوده و سفري دو نفره را پيش گرفتهاند.
پدر در طول سفر تلفنهای مشکوک ميکند. بسته ای
را از کسی میگيرد که معلوم نيست چيست؟ و دست آخر
در جزيرهای صندوقی را از زير خاک بيرون میآورد. همه اين
حوادث باعث میشود که در مورد پدر بودن او به قطعيت
نرسيم؛ به خصوص آنکه در آغاز فيلم جايی که وانیا به سراغ
عکس های کودکیاش میرود تا تصویر الآن پدرش را با
عکس جوانیاش مطابقت دهد، ما از آن تصویر چیزی
نمی بینیم و فقط به تاکید آندره بسنده می کنیم و از
آنجایی که در طول فیلم آندره را نوجوانی خیال پرداز و
تا حدی کم عقل می یابیم فرض می کنیم تائید عکس
هم از طرف او اشتباه بوده است.
در بخش سوم فیلم، وقتی عکس ها را مرور می کنیم
عکس واضح پدر را در کنار کودکی یکی از بچه ها میبینیم.
این امر شک و تردید در مورد پدر نبودن مرد را از بین میبرد.
بخش سوم و پایانی به درستی در فضای فیلم قرار گرفته است
و در خلاصهترین شکل دو نکته را به ذهن می رساند:
1 – تکمیل اطلاعات مخاطب
2 – تأییدی بر متافیزیکی بودن روابط پدر و پسران.
قبل از این که بچه ها به آخرین ماهی گیری بروند، پدر
ساعت خود را به آندره می دهد. این ساعت بعد از مرگ
پدر در دست آندره باقی می ماند. با وجود حضور متافیزیکی
پدر در سفر، به جا ماندن یک عضو فیزیکی از او را چگونه
باید تعبیر کنیم؟
فیلم بازگشت از قدیمی ترین الگوی پیشبرد قصه استفاده
می کند. سفر آشنا ترین شیوه برای چیزی است که فیلم به
دنبال آن است. بازگشت به نوعی مکاشفهای است برای بچه ها،
به خصوص برای وانیا. آندره خیلی زود تحت تاثیر قدرت استبدادی
پدر قرار میگیرد و او را می پذیرد اما وانیا همه چیز را از زاویه عقل
و منطق می بیند؛ برای همین مدام از پدر علت کارهایش را
می پرسد. او با طرح این پرسشها و اینکه چرا در این دوازده سال
از حقوق فرزندی بیبهره بوده است لذت سفر را بر خود حرام
میکند ولی آندره دم را غنیمت میشمارد. اما پدر برای جواب
دادن به پرسش های وانیا نیامده. او آمده تا رسم زندگی را به
فرزندان خود بیاموزد؛ چیزی شبیه سفر موسی و خضر.
هر آنچه که پدر از بچه ها میخواهد به تدریج برای آنها کاربرد
مییابد بنابراین پایان سفر، پایان مأموریت اوست.
