نگاهی به فیلم: گلهای پژمرده (broken flowers)
کارگردان: جیم جارموش

سینمای امریکا را باید سینماهای آمریکا نامید چرا که صنعت فیلمسازی
این کشور مجموعه ای غریب از سلایق مختلف است که از ۴ گوشه ی
دنیا دور هم جمع شده اند و به صورت کاملا مسالمت آمیز به ساخت فیلم
دلخواه مشعول هستند .
اما به صورت بومی این کشور دارای ۳ مکتب عمده ی فیلمسازی است
که به نطر من از میان آنها مکتب نیویورک موفق تر و پربار تر است.
هر چند همین مکتب نیویورک را هم می توان به شاخه های مختلف تقسیم
کرد که به طور مثال جدایی سبک ( وودی آلن)و ( مارتین اسکورسیزی)
از همدیگر امری بدیهی و اثبات شده است .
( جیم جارموش) را هم به روایتی از دسته ی فیلمسازان مکتب نیویورک
به شمار می آورند که به طبقه ی روشنفکر و آوانگارد آن تعلق دارد
هر چند خود جارموش با فیلمهایش سعی کرده است تاخود را از شر
قواعد این دسته بندی ها خلاص کند .
تا قبل از فیلم ( گلهای پژمرده) ، جارموش به این شهره بود که
در فیلمهایش از ستارگان روز هالیوود استفاده نمی کند
( به استثنای جانی دپ در فیلم مرد مرده که در آن موقع هم
به اندازه ی اکنون مشهور و ستاره نبود) و در بهره گیری از
جذابیت بصری و جنسی رایج در سایر فیلمها به شدت سختگیر
و ممسک است. اما با مشاهده ی اسامی بازیگران فیلم آخر او
که پر است از ستارگان سالهای دور هالیوود، این نظر در ذهن
متبادر می شود که جارموش دست از اصول خود شسته است
و به حضور ستاره درسینمای خود راضی شده است.
اما باید گفت که این هم به وسیله ای دیگر برای دغدغه ی
فیلمساز تبدیل شده است و این نکته را متذکرمی شود که
هر قاعده ی آوانگاردی در اثر کثرت استفاده خود به قاعده ای
کلاسیک تبدیل می شود که نیاز به شکسته شدن دارد .
جدای از ( بیل مورای ) که هم در هالیوود ستاره است و
هم سابقه ی حضور در فیلمهای خاص وهنری را دارد دلیل
استفاده ی جارموش از ستارگانی چون ژول دپی ،شارون استون ،
جسیکا لنگ را می توان به نوع تفکر این فیلمساز ربط داد که
عادت دارد در هر فیلم خود جدا از حرفی که مد نظردارد به
انتقاد و هجو یک سری مسایل و نکات هنری می پردازد .
این سابقه را می توان در فیلم( مرد مرده)با هجو ژانر وسترن
و یا فیلم ( گوست داگ) با هجو ژانر گنگ و فیلمهای مافیایی
جستجو کرد که در این فیلم به انتقاد از استفاده ی ابزاری
از زنان در سینما ی هالیوود رسید است .
در واقع در فیلم ( گلهای پژمرده) ، جارموش با لیست کردن
اسامی ستارگان سالهای دور هالیوودکه اکنون گرد پیری
بر چهره دارند و دیگر از جذابیت قبل بهره ای ندارند به
سرایش مرثیه ای برحضور زنان زیبا و استفاده ی ابزاری
و جنسی گرایانه از آنان در سینمای هالیوود پرداخته و همانطور
که در طول قصه ی فیلم متوجه می شویم ، این زنان سابق بر
این معشوقه های دان ( بیل مورای ) بوده اند که اکنون پیر
شده اند و هر کدام به زندگی خاص و تا حدی احمقانه ای مشغول هستند .
در واقع زمانی که از سوی دان مورد استفاده ی جنسی واقع می شدند
ارزشی داشتند و حالا که دیگر آن جذابیت پیشین را ندارند با نگاه
تمسخر آمیز و دلسوزانه ی دان مواجه می شوند . این ستارگان در
هالیوود هم با همین نگاه روبرو هستند . تازمانیکه حاضر باشند
عریان در فیلمها حاضر شوند و از جنسیت خود خرج کنند خریدار
دارند و به محض اینکه سن و سالی از آنان بگذرد دیگر سکه ی
آنان خریداری ندارد.
در فیلم ( گلهای پژمرده) ، جارموش بار دیگر به سراغ پرستش
موضوع مورد علاقه خود یعنی ادبیات رفته است . کاری سابقه ی
آن نیز در فیلمهای قبلی او قابل ردیابی است . اگر او در مرد مرده
به ستایش ( ویلیام بلیک ) شاعر بزرگ آمریکایی می پردازد و در
( گوست داگ ) به تمجید ادبیات مشرق زمین می پردازد در این
فیلم او به سراغ ادبیات پلیسی که بسیار در بین مردم آمریکا محبوب
و مورد علاقه است رفته و وارد کردن یک شخصیت با مزه به نام
( وینستون) که همسایه ی دان است و کارآگاه بازی های او در
تشویق دان برای پیدا کردن زنی که نامه ی ابتدای فیلم را برای
او فرستاده است به نام بردن از شخصیتهای معروف این ژانر
از ادبیات و ادای دین به آنها می پردازد.
