تبليغاتX
به وبلاگ نویس شلیک کنید !

بدبینم
چهارشنبه ششم شهریور 1387 ساعت 10:53 قبل از ظهر

 

 

 

بدبین ، خسته ، بی باور

گاه خیال می کنم

پشت خواب هر پروانه ای

عنکبوت پاپوش دوز دروغگویی

پنهان است

که در تبانی خود با تاریکی

تنها به غارت پاییزی ترین پیله ها می اندیشد

بی دلیل نیست که هرگز به زمهریر هیچ زمستانی

اعتماد نکرده ام

آیا به هیزم های خیس همین چاله ی بی چراغ

دقت کرده اید؟

دسته ی آشنا ترین تبرهای این حادثه

همه از جنس جنگل خواب آلوده ای است

که خود نیز

روئیده ی رویا بین آفتاب و آسمان اش

بوده ایم

دروغ نمی گویم

باد را بنگرید

باد هم از وزیدن این همه واژه

به آخرین جمله ی غم انگیز جهان رسیده است

را...را ..راحتم بگذارید

من هم بدبینم

من هم خسته ام

من هم بی باور ....

نوشته شده توسط امیر موسوی | موضوع: شعر | لینک ثابت |