تبليغاتX
به وبلاگ نویس شلیک کنید !

بدبینم
چهارشنبه ششم شهریور 1387 ساعت 10:53 قبل از ظهر

 

 

 

بدبین ، خسته ، بی باور

گاه خیال می کنم

پشت خواب هر پروانه ای

عنکبوت پاپوش دوز دروغگویی

پنهان است

که در تبانی خود با تاریکی

تنها به غارت پاییزی ترین پیله ها می اندیشد

بی دلیل نیست که هرگز به زمهریر هیچ زمستانی

اعتماد نکرده ام

آیا به هیزم های خیس همین چاله ی بی چراغ

دقت کرده اید؟

دسته ی آشنا ترین تبرهای این حادثه

همه از جنس جنگل خواب آلوده ای است

که خود نیز

روئیده ی رویا بین آفتاب و آسمان اش

بوده ایم

دروغ نمی گویم

باد را بنگرید

باد هم از وزیدن این همه واژه

به آخرین جمله ی غم انگیز جهان رسیده است

را...را ..راحتم بگذارید

من هم بدبینم

من هم خسته ام

من هم بی باور ....

نوشته شده توسط امیر موسوی | موضوع: شعر | لینک ثابت |
ما که از مردی مردیم!!!
دوشنبه بیستم خرداد 1387 ساعت 2:57 بعد از ظهر
 اخیرا قطعه ای موسیقی رپ فارسی به دستم

رسیده است که متن آن خیلی تفکر بر انگیز بوده

 است برایم :

مثل مادرم با اون زندگی زوری

کسیکه خلاصه شد تو قابلمه و قوری

کسی تا حال نتونسته ببینه بدنشو

کسی اصلا نتونسته بگیره روسریشو

می گفت بعد مرگ می برنش جهنم

می گفت آدمو از سر مو آویزون می کنن

گفتم مکه نکفتن بهشت زیر پای شماست؟

ماما بهشت سر کاریه بیا دنیا رو بچسب

می گفت اذون داره می گه مو تنم سیخ شده

گفتم می ترسی ترس به روحت میخ شده

هفتاد سال زن بوده یعنی کلفت

یعنی چیزی تو زندگیش ندید جز خفت

زنیکه گناه بود بودنش ولی بی جرم

زنیکه استحاله کرده بودنش توفال

زنیکه خیانت نکرد به شوهرش ، چی شد؟

۵۰ سال فحش شنید و کتک خورد

باید تو سری بخوره بمیره نفس نکشه

عکس هیچ پرده ای رو بی قفس نکشه

زنیکه همیشه یه سایه اونو می پایید

عروسکی که مرد به هر شکل باهاش می خوابید

بوی سیلی و شلاق می دی خانوم!

تا کی می خوای به مردها باج بدی خانوم؟

مثل وطن شدی همدم ولگردها

تقدیر تو دست تویه واسه فردا

بوی زمین سوخته مون رو میدی خانوم!

تو هم از عرش به فرش رسیدی که خانوم!

ما که از مردی مردیم لا اقل تو زن باش!

یه کم از عطر غیرتت رو ما هم بپاش!

ما که از مردی مردیم وچیزی ندیدیم

ازتو کتاب اسم رستمو فقط شنیدیم

که اگه اونم بود امروز حتما کراکی بود

رستم ، امروز از جنس بد شاکی بود

رستم اگه بود واسش جرم می ساختن

تو گردنش آفتابه لگن می انداختن

شاید می رفت جنگو بر می گشت احترام داشت

سردار سپاه می شد تو دبی سهام داشت

رستم می تونست حتی به قولی گنجی شه!

یک امکان تو پوپر بخونه فرنگی شه

می شد اسلامو سکولاریستی تعبیر کنه

می شد تو هرمنوتیک قرآنو تاویل کنه

می شد فیلم بسازه تو کن تقدیر بشه

می شد جوک بگه معترض تعبیر بشه

شاید می رفت اروپا الان ۲ تا پاس داشت

اونجا تاکسی می روند اینجا الگانس داشت

تو هر عید می رفت تو کنسرتها می رقصید

دیگه حرف سیاسی نمی زد می ترسید

رستم اگه بود می گفت جدم عرب بود

خزر مال روسا خلیج، خلیج عرب بود

رستم اگه امروز بود رستمو از یاد می برد

شاهنامه بیست ، سی سال رو طاقچه خاک می خورد

خانوم ما مرد نیستیم تو رومون خط بکش

پرچمو بگیر خودت بشو رئیس جنبش!

 

  راستش فکر می کنم دیگر همه به این نتیجه رسیده ایم

که برای تغییر در وضع  موجود دنیا باید سیاست دنیا را

به زنان سپرد . این بار که شانس با ما یار نبود تا اولین

رئیس جمهور زن ایالات متحده را به چشم ببینیم .

اتفاقی که می توانست مبدا دوره ی جدیدی از تاریخ

باشد و مابعدها با افتخار می توانستیم برای نوادگان

خود تعریف کنیم که این واقعه را به چشم و شاید به

 طور مستقیم از صفحه ی تلویزیون دیده ایم .

 این افتخار اصلا ربطی به آمریکا دوستی من یا دشمنی

 من با آمریکا ندارد بلکه بیشتر به این دلیل است که شاید

تا سالهای بعد دیگر نتوانیم آنقدر مردم ایالات متحده را اینقدر

روشن فکر ببینیم که رای به ریاست جمهوری یک زن بدهند .

هر چند (هیلاری رودهام کلینتون) و همسرش در گفتگویی

اعلام کردند که از این به بعد به تربیت تنها دخترشان برای

 پیروزی در رقابتهای ریاست جمهوری بعدی می اندیشند .

اما فکر می کنم فارغ از هر دید فمینیستی یا ضد آن دیگر

نوبت به زنان رسیده است تا اداره ی دنیا را به دست بگیرند .

 بلکه کمی از این فجایای حاضر کم شود .

اما در مورد شعر بالا باید بگویم که جزء معدو شعرهای

با کیفیت و معنی ای بود که در حوزه ی ترانه برای موسیقی

رپ فارسی شنبده ام .

به جرات می توان گفت که به جز کارهای (سروش

هیچکس) و چند نفر معدود که از شروع کنندگان رپ

 فارسی بوده اند ، هیچ کار با کیفیتی در این زمینه

ارائه نشده است و بقیه برای خالی کردن عقده های

روانی خود پا به این عرصه می گذارندو از هرگونه

 ارائه ی مانیفست حتی سطح پایین هم نا توان هستند .

در این برهوت این ترانه که هنوز اسم خواننده ی آن را

 کشف نکرده ام می تواند نوید ورود کسی را بدهد که

 حد اقل یک نوع تفکر سازنده پشت اثر و هدفش از

 ورود به میدان وجود دارد.

 

                                                                                          امیر

 

                                                                                  

نوشته شده توسط امیر موسوی | موضوع: شعر | لینک ثابت |
شعر منتشر نشده ای از سید علی صالحی
جمعه هفدهم خرداد 1387 ساعت 0:35 قبل از ظهر
 

                           

 

 

   میل دریدن

   گریبان این همه چاک گریه را که می گیرد

   دیگرنه صبوری سنگ چاره ساز می شود

   نه همنوایی با دریا

   آه!

   ای لا ابالی هر چه که بود!

   هر چه که هست ،

   هر  چه که خواهد بود،

    با من حرف بزن

    من،

    از گفتگوی با  تو ست که به

                                          شعر می رسم...

  

نوشته شده توسط امیر موسوی | موضوع: شعر | لینک ثابت |