تبليغاتX
به وبلاگ نویس شلیک کنید !

سینما مرد!
یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 ساعت 9:30 بعد از ظهر

نمی دانم برای بازسازی دوباره ی سینما ( جمهوری) هم باید

۱۰ سال انتظار بکشیم یا نه؟

فعلا که قول داده اند سریع بازسازی شود

اما ...

اما هرچه که ساخته شود فکر نکنم دیگر بتواند آن

حس خوب قدیمی را ایجاد کند .

سینما جمهوری فقط یک سالن نبود .

روح داشت ...

وقتی از جلوی آن عبور می کردی با روی باز تو را

خود دعوت می کرد و خاطره ی مشترک فیلم دیدنهای

چند نسل را با تو قسمت می کرد.

هر کس که بیاید می خواهد سالن را مدرن بازسازی کند

در نتیجه به قول یکی از دیالوگهای فیلم ( سلطان)

تمتم خاطراتمون زیر این برج مدرن حبس میشه.

دیگه هیچی نمی تونه حس نوستالژیک اون دیوار های

قهوه ای با پوستر قاب گرفته ی فیلمهای قدیمی رو پر

کنه.

کاش ....

 

 

نوشته شده توسط امیر موسوی | موضوع: مقالات | لینک ثابت |
ما به تایلر ایمان داریم!
دوشنبه ششم خرداد 1387 ساعت 3:3 بعد از ظهر

 

 

     نوشته:    کيت تافلينگ 


      ترجمه:    مهدی  عزيزی 


   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

« به ميمون‌هايی فکر کن که پرت شدن تو فضا؛ بدون مرگشون  زجر کشيدنشون و قربانی شدنشون، ما نمی تونستيم هيچی داشته‌ باشيم.» ( جمله هاي داخل گيومه از کتاب «باشگاه مبارزه» (Figh Club) نوشته چالاک پالانوئيک است)


    اينا حرفای تايلر داردنه (Tyler Durden) می پرسيد تايلر کيه؟ يه مرد سفيد پوست آمريکايی که تلفنش رو جواب نمی‌ده و فکر میکنه زندگی خيلی با ارزش تر از اونيه که بخوايم با انجام کارهايي که ازشون متنفريم هدرش بديم، تا آشغالایی بخريم که بهشون نيازی نداريم.


    تايلر يکی از بی‌نظير ترين کاراکترهايی است که تا حالا خلق شده و بی‌همتا بودنش رو فقط به يه شکل می شه توضيح داد: با اصرارش براي انجام کارهاي خلاقانه ناهنجار. اين سه تا کلمه تمام فلسفه تايلر رو تو خودشون جا دادند : شرارت (mischief) انهدام (maghem) و صابون !


    اون معمولا آخر شبا کارای متنوعی انجام می ده که آپاراتچی سينماهای خانوادگی بودن رو از همه بيشتر دوست داره. اين کار رو دوست داره چون با گذاشتن يه فريم از فيلم های پورنو داخل فيلم در حال پخش از واکنش های حسی ناخودآگاه تماشاچی‌ها معدل گيری می‌کنه. با اين کار تماشاچی‌ها فقط يه تصوير گذرا در يک سی ام ثانيه می بينند، پس وقتی شنبه شب پدر مادرا بغل دست بچه هاشون نشستند و دارن بامبی رو تماشا می کنند حسابی کلافه می شند اما خب کاری هم از دستشون بر نمی آد، « اونا چيزایی می‌بینند ولی نمی‌فهمند چیه » علاوه بر این تایلر توی یه رستوران لوکس به عنوان گارسون کار می‌‌کنه و اونجاست که توی سوپ مشتری ها ادرار می کنه، بشقاب‌ها رو دو به دو کنار هم می ذارن شما هم اصلا متوجه نمی‌شین.


  

 

 

 

  تایلر همچنین سرپرست یه گروه زیر زمینی به اسم باشگاه مبارزه است ( Fight Club) که دقیقا همون چیزیه که از اسمش می‌شه فهمید: یه دسته از مردها که دور هم جمع شدن تا با هم مبارزه کنند. این دعواها توی زیر زمین یه کافه شبانه انجام می‌شه که حال و هواش من رو یاد زندون‌های زیر زمینی می اندازه با نور کم و بوی عرق و خونی که توی فضا پیچیده.


    بعد از گذروندن یه شب تو باشگاه مبارزه همه چیز تو دنیای واقعی بی‌اهمیت میشه. دیگه هیچ‌چی نمی‌تونه تو رو تحقیر کنه و در کل زندگی راحت‌تر می‌شه. همه قبل از اینکه به باشگاه مبارزه بیان ماهیچه‌هاشون مث خمیر کلوچه پزی شل و وله ولی بعد یه مدت توی باشگاه از چوب هم سفت تر میشن.


    وقتیکه اعضای باشگاه زیاد شدن تایلر بهشون اجازه فعالیت‌های بیرون باشگاه رو می ده که خودش اسمش رو گذاشته: تمرین اراده! این تمرین های اراده یعنی مبارزه کردن با مردم.


    « اگه هم بتونی بدترین دشمن خدا باشی، هم هیچی، کدوم رو انتخاب می کنی ؟» اگرچه این سوال شما رو زیاد به فکر نمی‌اندازه ولی یکی از بی شمار نظرات اون نسبت به خدا است. تایلر در مورد خدا و مذهب خیلی بدبینه. و حاضر نیست در هیچ شرایطی دنبال خدا باشه. در حقیقت اون از مردمی که افتادن تو دام مذهب متنفره. « لعنت به گمراهی مرد. لعنت به رستگاری، ما بچه های خداییم پس بذار همین جوری باشه» من با این قسمت از حرف های تایلر موافقم چون محتوای منطقی داره هر چند لحنش خیلی شدیده. کی اهمیت می ده اگه ما ظاهرا گمراه بشیم. سرنوشت ما مقدر شده‌اس پس بهتره از زندگی نهایت استفاده رو ببریم.


    اگه تصادفا تایلر رو تو خیابون ببینی نمی‌تونی از ظاهرش بفهمی چه‌قدر اطلاعات در مورد بمب‌های دست ساز داره. من واقعا غافلگیر شدم وقتی فهمیدم اون با ترکیب لوازم خونه می تونه چاشنی سلاح های کشتار جمعی بسازه.


   

 

 

 

 اون با یکی از دوستاش دزدکی به کلینیکای لیپوساکشن میره و کیسه های حاوی چربی زائد مردم رو کش می رن چربی هایی که از بدن ثروتمند ترین مردم آمریکابیرون کشیده شدن ، پولدارترین و چاق‌ترین مردم دنیا!


    تایلر چربی‌ها رو می‌جوشونه و بهشون قلیا اضافه می‌کنه و در نهایت صابون می سازه « با یه مقدار صابون می‌تونی دنیا رو بترکونی » اون خودش فروشنده صابون های شرکت صابون سازی خودشه و محصولاتش رو جعبه‌ای بیست دلار به یه فروشگاه محلی می‌فروشه و در واقع چربی‌های زن‌های چاق رو دوباره بهشون برمی‌گردونه.


    تایلر دشمن درجه یکه مصرف گراییه. متقاعدم کرده من با لباسایی که می پوشم یا موجودی بانکیم تعریف نمی شم یا ماشینی که سوار می‌شم. اما من همون چیزی‌ام که می خوام باشم همون قدر که درک می کنم.


یه بار دیگه حرفای تایلر از دهن من بیرون می آد !


اگر بتونی با یه شخصیت تاریخی مبارزه کنی، اون کی می تونه باشه؟ شانزدهمین رئیس جمهور آمریکا. آبراهام لینکلن اولین انتخاب تایلره. اگه من حق انتخاب داشتم دوست داشتم با ناپلئون کبیر مبارزه کنم می خوام جلوی سربازاش روشو کم کنم و فکش رو پایین بیارم.


    حرفای تایلر تاثیر گذارن؛ شما بعد از شنیدنش سوال هایی از خودتون می پرسین که تا حالا نپرسیدین.


بعد خوندن این صفحه از خودتون می پرسین: امروز چی یاد گرفتم؟ و من شما رو با یکی دیگه از حرفاش تنها می ذارم : « این که خودتو به خریت بزنی ، دلیل نمی‌شه که واقعا خر باشی!»



 بر گرفته از  سایت www.chuckpalahniuk.net


نوشته شده توسط امیر موسوی | موضوع: مقالات | لینک ثابت |
دلم دیگر برای هیچ چیز تنگ نمی شود !
شنبه سی و یکم شهریور 1386 ساعت 12:22 بعد از ظهر

        درود !

      خارجی ـ شهر ـ روز

       وارد فضای پر درخت سرسبز و روشنی می شویم . کنار رود خانه کسی مرد را به دیگران معرفی می کند . پیرمردی نزدیک می شود :  من جنگ و صلح تولستوی هستم .

      دختر جوانی پیش می آید :  من بلندی های بادگیرم . دو پسر بچه دو قلو : ما برادران کارامازوف داستایوفسکی هستیم .

   این سکانس آخر فیلم (فارنهایت ۴۵۱ ) ساخته فرانسوا تروفو ست . می گویند ۴۵۱ درجه فارنهایت دمای اشتعال کاغذ است . می گویند در زمانه ای که همه آتش افشانانی اند که کتابها را از پستوها بیرون می کشند و می سوزانند باید از شهر گریخت به  جنگل و رودخانه ....

ما واژه ها را در پستوی حافظه جای می دهیم . ما اینجا بین لایه های حافظه دور از دسترس آنها پنهان کرده ایم :داستایوفسکی را ... کوبریک را... سارتر را ... هیچکاک را ... کامو را ...

ما اینجا دوستانمان را ملاقات می کنیم و با آنها قرار می گذاریم .

وبلاگ ۴۵۱ فارنهایت مجالی است برای همه کسانی که به دلایلی هنر را انتخاب کرده اند . فرصتی است تا یکدیگر را بازیابیم . زمانی است برای گفتگو درباره آنچه بدان عشق می ورزیم ...

اینجا کنار رودخانه منتظریم تا شما را ببینیم  با متنی یا مقاله ای یا نظری و هر آنچه که پنهان باید کرد...

نوشته شده توسط امیر موسوی | موضوع: مقالات | لینک ثابت |