تبليغاتX
به وبلاگ نویس شلیک کنید !

بازگشت محبوب ابدی
جمعه بیست و نهم شهریور 1387 ساعت 1:41 بعد از ظهر

 

بعضی از فیلمها هستند که نباید برایشان هیچ نوشت .

 خودشان مثل الماس درخشانند و مثل بهترین

سخنوران، گویا . بهترین مثال آن فیلمهای( بیلی وایلدر)

مثل ( آپارتمان) یا تیم برتون و بهترین فیلم چند سال

 اخیر تاریخ سینما ( ماهی بزرگ )است که هر

 بار خواسته ام مطلبی راجع به آنها بنویسم دستم

 لرزیده است .

بعضی از فیلمها هستند که بعد از دیدنشان باید

پیاده راهی طولانی پیداکرد و فقط راه رفت و

 به فیلم فکر کرد . فیلم باید به مانند مزه ی

 قهوه ای تلخ ، ذره ذره ته نشین شود تا اثر

 بخشی طولانی تری داشته باشد.

این ۲ فیلم از ( ریچارد لینک لیتر) از دسته ی

 همین فیلمهاست و به کسانیکه هنوز آنها را ندیده اند

 پیشنهاد می کنم که یک وقت ۴ ساعته برای خود

خالی کنند تا هر ۲ فیلم را به دنبال هم بینند و راه را

برای رخنه ی زیبایی فیلم در وجود خود باز کنند.

 

 

نوشته شده توسط امیر موسوی | موضوع: تحلیل فیلم | لینک ثابت |
آیا تو آن گمشده ام هستی؟
چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ساعت 2:7 بعد از ظهر
 

نگاهی به فیلم: گلهای پژمرده (broken flowers)

کارگردان: جیم جارموش

 

 

 

سینمای امریکا را باید سینماهای آمریکا نامید چرا که صنعت فیلمسازی

 این کشور مجموعه ای غریب از سلایق مختلف است که از ۴ گوشه ی

دنیا دور هم جمع شده اند و به صورت کاملا مسالمت آمیز به ساخت فیلم

 دلخواه مشعول هستند .

اما به صورت بومی این کشور دارای ۳ مکتب عمده ی فیلمسازی است

 که به نطر من از میان آنها مکتب نیویورک موفق تر و پربار تر است.

هر چند همین مکتب نیویورک را هم می توان به شاخه های مختلف تقسیم

کرد که به طور مثال جدایی سبک ( وودی آلن)و ( مارتین اسکورسیزی)

از همدیگر امری بدیهی و اثبات شده است .

( جیم جارموش) را هم به روایتی از دسته ی فیلمسازان مکتب نیویورک

 به شمار می آورند که به طبقه ی روشنفکر و آوانگارد آن تعلق دارد

هر چند خود جارموش با فیلمهایش سعی کرده است تاخود را از شر

 قواعد این دسته بندی ها خلاص کند .

تا قبل از فیلم ( گلهای پژمرده) ، جارموش به این شهره بود که

 در فیلمهایش از ستارگان روز هالیوود استفاده نمی کند

 ( به استثنای جانی دپ در فیلم مرد مرده که در آن موقع هم

به اندازه ی اکنون مشهور و ستاره نبود) و در بهره گیری از

 جذابیت بصری و جنسی رایج در سایر فیلمها به شدت سختگیر

و ممسک است. اما با مشاهده ی اسامی بازیگران فیلم آخر او

که پر است از ستارگان سالهای دور هالیوود، این نظر در ذهن 

 متبادر می شود که جارموش دست از اصول خود شسته است

 و به حضور ستاره درسینمای خود راضی شده است.

اما باید گفت که این هم به وسیله ای دیگر برای دغدغه ی

 فیلمساز تبدیل شده است و این نکته را متذکرمی شود که

هر قاعده ی آوانگاردی در اثر کثرت استفاده خود به قاعده ای

 کلاسیک تبدیل می شود که نیاز به شکسته شدن دارد .

جدای از ( بیل مورای ) که هم در هالیوود ستاره است و

هم سابقه ی حضور در فیلمهای خاص وهنری را دارد دلیل

 استفاده ی جارموش از ستارگانی چون ژول دپی ،شارون استون ،

 جسیکا لنگ را می توان به نوع تفکر این فیلمساز ربط داد که

عادت دارد در هر فیلم خود جدا از حرفی که مد نظردارد به

انتقاد و هجو یک سری مسایل و نکات هنری می پردازد .

این سابقه را می توان در فیلم( مرد مرده)با هجو ژانر وسترن

 و یا فیلم ( گوست داگ) با هجو ژانر گنگ و فیلمهای مافیایی

 جستجو کرد که در این فیلم به انتقاد از استفاده ی ابزاری

 از زنان در سینما ی هالیوود رسید است .

در واقع در فیلم ( گلهای پژمرده) ، جارموش با لیست کردن

 اسامی ستارگان سالهای دور هالیوودکه اکنون گرد پیری

 بر چهره دارند و دیگر از جذابیت قبل بهره ای ندارند به

سرایش مرثیه ای برحضور زنان زیبا و استفاده ی ابزاری

و جنسی گرایانه از آنان در سینمای هالیوود پرداخته و همانطور

که در طول قصه ی فیلم متوجه می شویم ، این زنان سابق بر

 این معشوقه های دان ( بیل مورای ) بوده اند که اکنون پیر

 شده اند و هر کدام به زندگی خاص و تا حدی احمقانه ای مشغول هستند .

در واقع زمانی که از سوی دان مورد استفاده ی جنسی واقع می شدند

 ارزشی داشتند و حالا که دیگر آن جذابیت پیشین را ندارند با نگاه

 تمسخر آمیز و دلسوزانه ی دان مواجه می شوند . این ستارگان در

هالیوود هم با همین نگاه روبرو هستند . تازمانیکه حاضر باشند

عریان در فیلمها حاضر شوند و از جنسیت خود خرج کنند خریدار

دارند و به محض اینکه سن و سالی از آنان بگذرد دیگر سکه ی

آنان خریداری ندارد.

 

در فیلم ( گلهای پژمرده) ، جارموش بار دیگر به سراغ پرستش

 موضوع مورد علاقه خود یعنی ادبیات رفته است . کاری سابقه ی

 آن نیز در فیلمهای قبلی او قابل ردیابی است . اگر او در مرد مرده

به ستایش ( ویلیام بلیک ) شاعر بزرگ آمریکایی می پردازد و در

 ( گوست داگ ) به تمجید ادبیات مشرق زمین می پردازد در این

فیلم او به سراغ ادبیات پلیسی که بسیار در بین مردم آمریکا محبوب

و مورد علاقه است رفته و وارد کردن یک شخصیت با مزه به نام

 ( وینستون) که همسایه ی دان است و کارآگاه بازی های او در

 تشویق دان برای پیدا کردن زنی که نامه ی ابتدای فیلم را برای

 او فرستاده است به نام بردن از شخصیتهای معروف این ژانر

 از ادبیات و ادای دین به آنها می پردازد.

نوشته شده توسط امیر موسوی | موضوع: تحلیل فیلم | لینک ثابت |
میراث پدران بر پسران
پنجشنبه هفتم شهریور 1387 ساعت 11:20 بعد از ظهر
 

نگاهی به فیلم: ( do not come knocking)

 

                             

کارگردان: ویم وندرس

شباهت موجود بین فیلم ( مزاحم نشوید) و ( پاریس تگزاس)

 تصادفی نیست گویا فیلمساز بعد از سالها بازگشته تا

 فصل جدیدی از ادامه ی جنس حرف خود در آن فیلم را بگشاید

 و به تصحیح نظریات خود بپردازد .

اگر در ( پاریس تگزاس) ، وندرس قصه ی جماعتی را روایت

 می کند که در جستجوی مادر ، سرزمین مادری و به عبارتی

 اصل خویش می گردند در این فیلم پا به مرحله ی بعدی

تفکرات خود گذاشته است و این بار از منظری دیگر به تم

 مورد علاقه ی خود پرداخته است.

وندرس در فیلم( مزاحم نشوید) اعتقاد دارد که هر چند

 دامان مادر می تواند آرامش بخش و مطمئن باشد

 اما آنچه که به شخصیت انسان قوام می دهد چیزی

 است که از پدر خود یا به عبارت بهتر از اجداد خود به

 ارث می برد.

(( هاوارد اسپنس)) با بازی ( سام شپارد) ، بازیگری

است که به خاطر بازی دز فیلمهای وسترن

و در نقش یک گاوچران خوب و انسان ، شهره ی

 عام و خاص شده است . اما در پشت این نقاب

فریبنده ، انسانی است که به هیچ قاعده ی

 اخلاقی مقید نیست و همه ی عمر خود را

صرف  عیاشی و به صبح رساندن با زنان و

دختران مختلف کرده است.

در صحنه ای از فیلم (( اسپنس)) پس از بازگشت

 به خانه ی مادرش بعد از چندین سال به آلبومی

 که مادر از بریده ی خبرهای روزنامه های مختلف

 از او درست کرده است نگاه می کند و بدون استثنا ،

 همه ، اخبار مربوط به بد اخلاقی ها و رفتارر زشت

 اجتماعی او ست .

با دیگر نگاه فیلم(  do not come knocking) را

می توان مرثیه ای بر اخلاقیات آمریکایی

و سرخوشی ذاتی این فرهنگ دانست .

فرهنگی که نقطه ی تولد آن را می توان ژانر

سینمایی ( وسترن) دانست و درست به مثابه

نام کتاب ( خدا حافظ گری کوپر) اثر درخشان

 رومن گاری که به نوعی استعاره ای از خدا حافظی

با فرهنگ و اخلاق آداب مدار آمریکایی است که در

 طول تاریخ سینما بیش از همه کس ( گری کوپر)

 را طلایه دار و نماینده ی خود می بیند ، در این

فیلم هم با نگاهی انتقادی به فراموشی این

 فرهنگ ، دلیل معضلات جامعه ی امروز را همین

 از خود بیگانگی و قوی نبودن میراث پدران می داند .

(( هاوارد اسپنس)) در آخر این فیلم می گوید که

 این آخرین فیلمی  است که باز ی میکند .

 در واقع به وداع با ژانری می پردازد که به نوعی

 میراث پدران سینمای آمریکا محسوب می شود

 و رو به خاموشی است .

نوشته شده توسط امیر موسوی | موضوع: تحلیل فیلم | لینک ثابت |
بدبینم
چهارشنبه ششم شهریور 1387 ساعت 10:53 قبل از ظهر

 

 

 

بدبین ، خسته ، بی باور

گاه خیال می کنم

پشت خواب هر پروانه ای

عنکبوت پاپوش دوز دروغگویی

پنهان است

که در تبانی خود با تاریکی

تنها به غارت پاییزی ترین پیله ها می اندیشد

بی دلیل نیست که هرگز به زمهریر هیچ زمستانی

اعتماد نکرده ام

آیا به هیزم های خیس همین چاله ی بی چراغ

دقت کرده اید؟

دسته ی آشنا ترین تبرهای این حادثه

همه از جنس جنگل خواب آلوده ای است

که خود نیز

روئیده ی رویا بین آفتاب و آسمان اش

بوده ایم

دروغ نمی گویم

باد را بنگرید

باد هم از وزیدن این همه واژه

به آخرین جمله ی غم انگیز جهان رسیده است

را...را ..راحتم بگذارید

من هم بدبینم

من هم خسته ام

من هم بی باور ....

نوشته شده توسط امیر موسوی | موضوع: شعر | لینک ثابت |