تبليغاتX
به وبلاگ نویس شلیک کنید !

فیلمی به درازای 34 هفته !
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 ساعت 11:6 قبل از ظهر
 

کارگردان و بازیگر: اقشین قطبی

 

چقدر شبیه یک فیلم سینمایی بود! حضور افشین قطبی روی نیمکت پرسپولیس را می گویم .

 با همان تعلیقها ، کشمکشها ، بد منها و عناصر لازم برای جذابیت یک فیلم  پر فروش .

مطمئن باشید اگر این اتفاق در آمریکا می افتاد هالیوود حتی یک لحظه هم برا یبه تصویر

 کشیدن این قصه صبر نمی کرد .

کدام قصه؟

ایکه پسری از سرزمین مادری خود کوچ کند و در کشوری بیگانه به مربی بزرگی تبدیل

شود  و بعد از سالها که به آغوش  میهن باز می گردد سرمربی پرطرفدارترین تیم فوتبال

کشورش شود و این تیم را در همان سال اول حضور خود قهرمان کند .

این قصه حتی ضد قهرمان هم دارد : از فیروز کریمی احمق بگیرید که زمانی داشتن

 لپ تاپ برای مربی را دون شان می دانست و تاکتیکهای قطبی را خالی بندی عنوان

می کرد تا نیکبخت و مامانی و شیث که همگی کمر به شکست دادن قطبی گرفته بودند

اما در آخر آنکه پیروز شد مردی بود که ( قلبی از جنس قلب شیر داشت) .

آقای قطبی!

از شما بابت نمایش ۳۴ هفته ای این فیلم مهیج سپاسگذاریم .  کسر ۶ امتیاز و

 دشمنی مرزبان و استیلی فقط به جذابیت بیشتر قصه کمک کرد اما شما نشان دادید که

ایران چقدر به انسانهایی شریف و درستکار احتیاج دارد .

مهم نیست که نیکبخت بدبخت گفته که اگر شما باشید فصل بعد او هم نیست !

 به درک!

 مهم این است شما نقشتان را درست بازی کردید و فیلمی روانه ی پرده کردید که

 تا سالها از یاد نخواهد رفت و اگر بخواهیم می تواند جریان ساز باشد .

 

نوشته شده توسط امیر موسوی | موضوع: | لینک ثابت |
آخرین نفر کیست؟
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 3:4 بعد از ظهر
 

 

یک فیلسوف که دوست دارد نا شناخته باقی بماند می گوید:

(( در جهان مدرن ، تولد هر نوزاد ، ظلمی است به پروردگار ، مردمان جهان و

           و خود آن کودک تازه متولد شده .....))

 

                                                                                                                       

نوشته شده توسط امیر موسوی | موضوع: تحلیل فیلم | لینک ثابت |
ای کاش عکسها سخن می گفتند!
یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 ساعت 3:29 بعد از ظهر
 

این روزها با دیدن وضع بازار نشر و چاپ کتاب حوصله ای برای نوشتن نداریم

شما را به دیدن دعوت میکنیم و یک سوال:

به نظر شما چرا هیچ یک از فیلمهای ژانر دفاع مقدس تاثیر گذاری این یک

 فریم را ندارد؟

الف) نون تو فیلم جنگی بود

ب) یه سفره ای پهن بود همه دور هم خوردیم و بردیم

ج) زندگی خرج داره

د) جنگ ؟ دفاع؟ سرباز؟ صدا نمی آد !

 

 

نوشته شده توسط امیر موسوی | موضوع: | لینک ثابت |
یک نامه‌ی خیرخواهانه به وزیر ارشاد
پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 2:12 قبل از ظهر
 

جناب آقای صفار هرندی
وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی


سلام. چندین بار خواسته‌ام به مناسبت‌های گوناگون، خطاب به شما نامه‌‌ی سرگشاده

 بنویسم، ولی بر خلافِ زمان دولت قبلی که با آسودگی چنین می‌کردم، هیبت‌تان

 تا اکنون چنین اجازه‌ای را به من نداده است؛ هیبتی که ریشه در سابقه‌ی کارتان

در سپاه و روزنامه‌ی کیهان دارد. اکنون اما، از روی خیرخواهی تردید را پس می‌زنم و

 می‌نویسم.

این روزها، به‌خصوص پس از انتشار نامه‌ی اعتراض اتحادیه‌ی ناشران به شما، انتقادها

 و اعتراض‌ها به روندِ کار اداره‌ی کتاب ارشاد و نیز مواضع تاب‌آلود و آمیخته به توهین شما

 روزافزون شده است. عنوان و پیوند شماری از برجسته‌ترین نقد و اعتراض‌های اخیر را در زیر

 این یادداشت آورده‌ام که امیدوارم تا کنون دیده باشید.

آقای وزیر


موضوع بسیار ساده است؛ روندِ کار در اداره‌ی کتاب ارشاد که مهم‌ترین وظیفه‌ی دولتی‌اش،

 بررسی و پاسخ دادن به ناشران و نویسندگان و مترجمان است، چنان کند و متوقف شده که

 در زمینه‌ی نشر ادبیات، فلسفه، تاریخ و علوم اجتماعی، به اداره‌ی نیمه‌تعطیل تبدیل شده

 و نارضایتی شمار زیادی از اهل فرهنگ و هنر ایران را موجب شده است. سخن بر س

 کیفیت و شدتِ ممیزی و مواضع عجیب و غریبِ شخص شما در عرصه‌ی فرهنگ و هنر

 نیست، که سخن در این باره بسیار است، بلکه سخن بر سر حالتِ نیمه‌تعطیلی ست که

اداره‌ی کتاب ه آن دچار شده و این که این اداره، نه تنها به وظایف تعریف‌شده‌ی خود عمل

 نمی‌کند که درخواست‌های مکرر ناشران و نویسندگان و مترجمان را برای بررسی آثارشان

 را هم غالباً بی‌پاسخ یا بی‌نتیجه می‌گذارد. با شمایلی از این تعاریف، اداره‌ی زیر نظر

 شما می‌تواند همه‌ی آثار را رد کند و به آن‌ها مجوز نشر ندهد، ولی بررسی نکردن آثار و

 معطل کردن و بلاتکلیف گذاشتنِ آن‌ها از سه ماه تا یکی دو سال و حتا بیش‌تر، مفهوم‌اش

 انجام ندادن وظیفه‌ی اداری مدیران و کارمندان این اداره است که پیامدهای منفی آن

 در رکودی که بر نشر حاکم شده، کاملاً آشکار است.

آقای وزیر


از حقوق انسانی و لوازم و تعاریف فرهنگ سخنی نمی‌گویم، چون تفاوت دیدگاه شما با اهل

 فرهنگ و هنر بسیار روشن است و سخن بر سر آن بسیار؛ ولی شما بهتر از من می‌دانید

 که نا شران و نویسندگان و مترجمان، قانوناً و به شکل مدنی «حق» دارند که از اهمال

 اداره‌ی کتاب و فرار کردن ایشان از انجام وظیفه‌ای که بر عهده‌ی ایشان است، بر اساس

 اصل نودم قانون اساسی، به کمیسیون نود مجلس شکایت کنند. متن این قانون چنین

 است:

 «هر کس شکایتی از طرز کار مجلس یا قوه‌ی مجریه یا قوه‌ی قضاییه داشته باشد، می‌تواند

 شکایت خود را کتباً به مجلس شورای اسلامی عرضه کند. مجلس موظف است به

 این شکایات رسیدگی کند و پاسخ کافی دهد و در مواردی که شکایت به قوه‌ی مجریه و

یا

قوه‌ی قضاییه مربوط است، رسیدگی و پاسخ کافی از آن‌ها بخواهد و در مدت متناسب

نتیجه را اعلام نماید و در موردی که مربوط به عموم باشد به اطلاع عامه برساند.‏»

هم‌چنین بهتر از من می‌دانید که همین ناشران یا نویسندگان و مترجمان بر اساس قانون

حق دارند، انفرادی یا گروهی، با استناد به اصل‌های هشتم، نهم، و بيست و سوم، و

به‌‏خصوص اصل ۲۴ قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران و ماده‌ی ۳ (به ويژه بند ب و

تبصره ۲ ماده‌ی ۳) و نيز ماده‌ی ۴ مقررات نشر مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی، از

 وزارت ارشاد به دیوان عدالت اداری شکایت کنند. [متن قانون اساسی]

 [تقدیم دادخواست به دیوان عدالت اداری]

مقصودم این است که فارغ از تفاوت دیدگاه‌ها و جدای از اقتداری که در رفتار و گفتار شما

 نسبت به اهل فرهنگ وجود دارد، و فارغ از مباحث فرهنگی و حقوق انسانی، بیش از دو

سال است که در اداره‌ی زیر نظر شما، بی‌توجهی به قانون و حقوق ذی‌حقان به شکل

 اداری و گسترده در حال رخ دادن است و حقوق شهروندی شمار زیادی از اهل فرهنگ و

نهادهای مستقل فرهنگی، در این اداره، با بی‌پاسخ گذاشتن درخواست‌ها و طولانی

 کردن زمان پاسخ‌گویی، در حال پایمال شدن است. و این روند عجیب در اداره‌ی کتاب، از

منظر قوانین فعلی و مقبول شما نیز اشکال اساسی دارد.

آقای وزیر


سخن بر سر مواضع شما در باره‌ی نشر ادبیات و فرهنگ نیست، و من نیز واقع‌بینانه،

 همه‌ی کاستی‌های موجود در اداره‌ی کتاب را لزوماً به تزریق دیدگاه شخصی شما در روندِ

کار این اداره مربوط نمی‌دانم. بلکه به نظر می‌رسد، بخشی از این رفتار اداره‌ی کتاب و

عمل نکردن به وظایف، ناشی از نوع مدیریت شما در وزارت ارشاد باشد که گویا مدیران

 زیردست شما، بیش از آن که بر انجام وظایف خویش متمرکز باشند و بر آن همت گمارند،

 در تشویش دایمی ناراضی شدن شما هستند و در اندیشه‌ی دایمی سرنوشت اتاقی که

 معلوم نیست صبح فردا به روی‌شان باز می‌شود یا نه. چنین وضعی طبیعی ست که به

 تلنبار شدن انبوه کتاب‌ها در اتاق مدیر این اداره بینجامد و حقیقتاً هم برآمدن از

 پس این همه کار انباشته، کار یک روز و دو روز و یک نفر و دو نفر نیست. شنیده‌ام در

 یکی دو سال گذشته که برخی مدیران زیردست شما طلبِ یاری هم از برخی اهل

 فرهنگِ به زعم شما خودی کرده‌اند و البته روی خوش ندیده‌اند! در این باره پیشنهاد

 می‌کنم با معاون فرهنگی خود که او نیز هم‌چون شما بر این همه فضای منفی و انتقادی

چشم بسته،گفت‌وگو کنید؛ شاید ایشان بتوانند به شما بگویند که که بخشی از این

 کاستی، نه لزوماً بر اثر دیدگاه‌ شخصی شما که بر اثر کمبود نیروی انسانی و

 سخت‌افزاری و بی‌تجربگی و نابلدی ست.

آقای وزیر


شما بر اساس دیدگاه شخصی‌تان و با تکیه‌ی مقتدرانه بر جایگاه‌تان و اموال عمومی،

 می‌توانید هر نوع و تعداد کتابی را که می‌خواهید به زعم خودتان در راستای اهداف

«انقلاب و قرآن» منتشر کنید یا از ناشران دولتی و شبه‌دولتی و برخی ناشران خصوصی

بخرید، ولی یقیناً می‌پذیرید که شمار ناشماری از آثاری که در اداره‌ی کتاب ارشاد خاک

 می‌خورد، گرچه در راستای این موضوعات نوشته نشده‌اند، لزوماً منافاتی هم با آرمان‌های

 شما ندارند و مشکل‌شان فقط این است که زیر دستان شما در اداره‌ی کتاب اصلاً فرصت و

امکان بررسی آن‌ها را ندارند. اگر از معاونان خود یا مدیران زیر دست خود بپرسید و ایشان

 شجاعانه و صادقانه پاسخ‌تان را بدهند، یقیناً خواهید پذیرفت که شمار ناشماری از این

 آثار اصلاً خوانده نشده‌اند!

با این وضع، آیا بهتر نیست برای کاستن از آسیب بزرگی که به بدنه‌ی نشر وارد شده، و

 آسیب بزرگ‌تری که در حال وارد شدن به اندام رنجور فرهنگ و ادبیات ایران است، به اصلاح

حداقلیِ این وضع برخیزید و با فعال کردن اداره‌ی کتاب و بررسی آثار خاک‌گرفته در این اداره،

 فقط افتخار جلوگیری از نشر یا سانسور آثار ِ به زعم خود مشکل‌دار را برای خود حفظ کنید

 و دست‌ِ‌کم با رعایت ظاهر قانون‌های فعلی هم که شده، اجازه ندهید بیش از این حقوق

 شهروندی و قانونی اهل فرهنگ و هنر و اندیشه در وزارت‌خانه‌ی شما پایمال شود؟

پیوندها:
ـ نامه‌ی انتقاد و درخواستِ اتحادیه‌ی ناشران [+]
ـ مشکل هم سانسور است، هم آشفتگی [+]
ـ در ستایش دعوای میخ و سنگ! [+]
ـ حاشیه‌ای بر نامه‌ی اتحادیه‌ی ناشران [+]
ـ به دنبال امکانی برای جدال با سانسور کتاب [+]
ـ آقای وزیر، کتاب‌های ما کجاست؟ [+]
ـ یک پیشنهادِ ناممکن به وزارت ارشاد [+]
ـ انتشار اعتراض‌آمیز یک رمان تازه در وب [+]
ـ واکنش اهل ادبيات به وضع نشر و مواضع وزارت ارشاد [+]

 

                                           به نقل از  http://www.khabgard.com/

نوشته شده توسط امیر موسوی | موضوع: | لینک ثابت |
چامه
پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 3:17 بعد از ظهر
 

           زندگی ما آیا جز این است که

 

               همگی در مرداب بهتر شدن اسیریم

 

                               و هر روز کمتر از دیروز؟

                                 

     کودکان خردسالی بیش نبودیم که

                   حسرت خرد بزرگسالان بر سر و رویمان خراش گذاشت،

 

  و بزرگتر که شدیم

  سیلی معصومیت کودکان بر ما نواخته شد.

 

         و پرسش اکنون اینکه :

                                         به کجا باید رفت؟!

 

 

نوشته شده توسط امیر موسوی | موضوع: | لینک ثابت |
لحظه ی لغزش
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 ساعت 2:46 بعد از ظهر

==============================================================

 

 

=============================================================

نوشته شده توسط امیر موسوی | موضوع: | لینک ثابت |
نمایش دلپذیر لال بازی
شنبه هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 1:59 بعد از ظهر
 

      

      

نگاهی به سینمای میشائیل هانکه در فیلم رمز ناشناخته

 

 

 

  

 

 

 

ميشائيل هانكه مي گويد: " كلمات، خطرناك هستند و شما هرچه

 

 روشنفكرتر باشيد، محدوده ي كلماتي كه از آنها استفاده مي كنيد 

 

پيچيده تر مي شود، سخت فهم تر مي شود، در نتيجه ارتباط مختل

 

 مي شود. "

 

 

" رمز ناشناخته " ساخته شده به سال 2000 ميلادي را، جداي از

 

تحسيناتي كه در جشنواره ي كن، نصيب كارگردان و فيلمبردار خود

 

كرد، شايد بتوان قله اي در سينماي پست مدرن دانست كه رسيدن

 

 به آن فقط از عهده ي خود او و فيلم بعدي اش( پنهان )بر مي آيد.

 

 

بيان شد كه " رمز ناشناخته "  در زمره ي فيلم هاي  پست مدرن

 

 مي گنجد، ازاينرو نبايد انتظار روايت يك داستان خطي و معمولي را

 

از آن داشت. در اين فيلم 46 سكانس با برداشت بلند كنار هم قرار

 

 گرفته است كه به وسيله ي يك فيد به سياهي به هم وصل

 

 مي شود و در نگاه اول هيچ ارتباط منطقي بين آنها پيدا نمي شود؛

 

 اما همين نكته، هدف اصلي فيلمساز است. آنجا كه با معناگريزي

 

 سعي در القاي مفهومي دارد كه انسان مدرن در حال فراموش

 

 كردن آن است و آن چيز خود واقعي  و تصوير بدون نقاب

 

 انسان معاصر است.

 

 

پست مدرنيزم، دوره اي بر آمده پس از مدرنيزم نيست بلكه زماني

 

 كه مدرنيزم به نفي همه چيز گذشته پرداخت و به عبارتي تبديل

 

 به قاتل سنت شد، پست مدرنيزم  در اعتراض به اين  وضعيت  و

 

 با هدف رجعت به سنت هاي خوب با نگاه به آينده بوجود آمد.

 

 همانطور كه هايدگر مي گويد:

 

" مدرنيته بين انسان و ريشه اش فاصله مي اندازد و در نتيجه

 

 سرگشتگي زياد مي شود. "

 

 و فيلم " رمز ناشناخته " حكايت همين سرگشتگي است؛

 

سرگشتگي در تشخيص موطن و هويت، نژاد برتر و در برقراري

 

ارتباط، جزء مشكلات انسان مدرن است.

 

 

فيلم با سكانسي شروع مي شود كه در آن دختر جلوي چند

 

بچه ي كر و لال ايستاده است و با  لال بازي، حسي را بازي

 

 مي كند كه بچه ها آن را حدس  بزنند؛ اما هيچ كدام از بچه ها

 

 موفق به تشخيص اين حس نمي شوند.

 

از همين سكانس رويكرد هانكه نسبت به فيلمش مشخص

 

مي شود. در واقع قرار نيست شما از حرف هاي او در اين فيلم

 

به نتيجه اي برسيد بلكه قرار است هانكه يك سري سؤال مطرح

 

كند كه فكر شما مشغول پيدا كردن جواب آنها شود و حتي اين

 

سوال ها را بطور مستقيم هم از شما نمي پرسد بلكه  از كنار

 

هم گذاشتن 46 سكانس در ظاهر بي ربط به هم، به برداشت

 

 معناي چندم در ذهن شما چشم مي دوزد.

 

 

 

                                              

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خود هانكه مي گويد: " امروزه ما به صورت مستعمره ي فرهنگ

 

 هاليوودي در آمده ايم در نتيجه نياز به پالايش وجود داريم. وجودي

 

 كه به وسيله ي دنياي ديجيتال، هويت خود را از دست داده

 

  است. "

 

 

اين تز فكري هانكه به طور مستقيم در عنوان فيلم مشخص ميشود

 

 و در طول فيلم ادامه مي يابد. عنصر كد يا رمز كه در عنوان فيلم به

 

 كار رفته است كاركردي پست مدرن در ارتباط با برداشت يك معناي

 

 سوم از طريق مخاطب دارد.

 

در دنياي ارتباطات، كد شدن اطلاعات به معني بسته شدن راه تبادل

 

 اطلاعات است و باز شدن كد است كه موجب برقراري ارتباط بين

 

 فرستنده و گيرنده مي شود. همانطور كه گفته شد در لال بازي

 

 سكانس اول، هيچ ارتباطي بين دخترك و بچه ها برقرار نمي شود؛

 

چون اطلاعات دخترك توسط  خود او كد يا رمزگذاري مي شود. اما در

 

 سكانس دوم، زمانيكه برادرشوهر آن (ژوليت بينوش) در پاريس به

 

 سراغ او مي آيد، آن، كد ورودي خانه اش را به او مي گويد؛

 

يعني ارتباطي بين آندو برقرار مي شود كه پسر اجازه ي ورود به

 

 حريم خصوصي زندگي او را پيدا مي كند.اما همين رمز در ورودي،

 

 در آخر فيلم،كاركردي واژگونه پيدا مي كند آنجا كه همسر (آن)، از

 

سفر باز مي گردد و درحاليكه ديده ايم دقايقي قبل خود (آن ) با وارد

 

كردن رمز، داخل خانه شده است. همسرش هرجه رمز را وارد

 

مي كند، رمز مورد قبول واقع نمي شود و در واقع (آن)، با تغيير رمز،

 

همسرش را از زندگي خود كنار مي گذارد و فيلم با تنهايي او و

 

 همسرش به پايان مي رسد.

 

 

اين عدم ارتباط ، صرفا در دنياي ديجيتال و رمز ديجيتالي اتفاق

 

نمي افتد بلكه از نظر ( هانكه) حتي همزباني هم ممكن است

 

 با دشواري ارتباط همراه باشد. آنجا كه در قصه ي مرد كشاورز

 

 و پسرش، هيچ ديالوگي بين آنها برقرار نيست و در سكوت در كنار

 

هم زندگي مي كنند و حتي خوشحالي و غم اين دو هم بدون گفتگو

 

 صورت  مي پذيرد و در آخر قصه ي اين دو، پسر، با نوشتن نامه اي

 

 براي هميشه از خانه مي رود و نمود عدم ارتباط در عين همزباني را

 

بيان مي كند؛ با اينكه خود هانكه اعتقاد دارد زبان هاي مختلف

 

 مظهري از بودن هاي مختلف است، اين بودن ها لزوما همراهي

 

 بودن هاي ديگر را به دنبال ندارد در نتيجه همين عدم ارتباط، ، منجر

 

به نژادپرستي و عدم پذيرش مهاجرين غير اروپايي در كشورهاي

 

 اروپايي مي شود.


 

اين فيلم حكايت جستجوي اصل خود در جاي ديگر است. پاريس،

 

عروس شهرهاي جهان است و براي همه ي مردم دنيا جاذبه هاي

 

فراواني دارد و محل وقوع قصه هاي اين فيلم است و شخصيت هاي

 

فيلم هريك به نوعي اصل خود را در گوشه اي از اين دنيا جستجو

 

 مي كنند. اما آمادئو، جوان آفريقايي، سوداي بازگشت به موطن اصلي

 

خود، آفريقا را دارد و زن رومانيايي با اين كه در كشور خود خانه و

 

 زندگي دارد، راضي مي شود كه به پاريس برود و با گدايي در خيابان ها

 

روزگار بگذراند.

 

در واقع موطن آنجاييست كه انسان، انسان مي شود و ربطي به محل

 

 زندگي ندارد.

 

 

همسر آن، عكاس خبري است و مدام در حال سفر. در يكي از مقاطعي

 

كه در پاريس است اقدام به عكسبرداري مخفي از چهره هاي مردم در

 

 مترو مي كند. در واقع با اين كار خود مي خواهد چهره ي بي نقاب

 

انسان ها را كشف كند. اين خركت را در كنار صحنه هاي مربوط به آن

 

 بگذاريد كه هميشه در مقابل او يك دوربين فيلمبرداري حضور دارد و مدام

 

در حال نقش بازي كردن جلوي دوربين است و حتي وقتي در جمع دوستان

 

خود است از نقش هايش صحبت مي كند و اين نقش بازي كردن، او را

 

از حقيقت دور كرده است. حقيقتي كه او را از شوهرش دور كرده و

 

حتي اجازه نمي دهد به او بگويد كه بچه اش را سقط كرده است.

 

 ايده ي استفاده از حركت دوربين به صورت تراك به راست همراه با

 

شخصيت ها در سكانس دوم فيلم، آنجا كه آن برادرشوهرش را در خيابان

 

مي بيند و اتفاقات بعد از آن را مي توان در جهت همان تز (هانكه ) در

 

 لزوم پالايش وجود دانست. چون دوربين به مانند آينه اي در دست

 

 كارگردان، همراه شخصيت ها حركت مي كند تا با نشان دادن

 

واكنش مردم خيابان، پليس و مغازه دارها در برابر اتفاقات جاري، اخلاق

 

 جامعه را به نقد بكشد و به تذكر در مورد رفتار و اخلاق بپردازد.

 

 

ميشائيل هانكه در يك مصاحبه ي جنجالي گفته است:

 

" رسانه هاي غربي،خشونت را از اروپا به داخل جهان سوم منتقل

 

 كرده اند. درحالت عادي، جوامع اروپايي دچار خشونت هاي وحشيانه تري

 

 هستند كه رسانه ها آن را پوشش نمي دهند؛ در نتيجه ما براي ارضاي

 

ديدن خشونت، خشونت جاري در جامعه ي خود را در جهان سوم

 

مي بينيم. "   

 

 

خشونت در فيلم هاي هانكه معمولا در خارج از كادر اتفاق مي افتد و

 

ما تبعات اين خشونت را به چشم  مي بينيم. چيزي كه در فيلم آخر او،

 

" پنهان " هم به درستي و استادي بيشتر نمايان شده است  تا اين پيرمرد

 

 سپيدموي اتريشي، همچنان به ارائه ي ديدگاه هاي خود در مورد جهان

 

 معاصر بپردازد و بينندگان آثار خود را به چالش بكشد.

 

 

                           

                                                            امير موسوی

 

نوشته شده توسط امیر موسوی | موضوع: تحلیل فیلم | لینک ثابت |
فهرست فیلم‌های مسابقه و خارج از مسابقه جشنواره كن
چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 10:52 بعد از ظهر
 

   فهرست فیلم‌های مسابقه و خارج از مسابقه جشنواره كن

برنامه بخش‌های مسابقه رسمی، خارج از

 مسابقه و نمایش‌های ویژه شصت و یكمین

 دوره جشنواره كن ظهر امروز در یك نشست

 خبری اعلام شد.

به گزارش «پایگاه خبری فیلم كوتاه» در

بخش مسابقه جشنواره امسال آثار شماری از فیلمسازان مورد علاقه كن

 در كنار فیلم‌هایی از فیلمسازان ناشناخته شده به نمایش درمی‌آیند.

حضور دو فیلم از آرژانتین و يك فيلم ازكشورهايي مانند سنگاپور، فیلیپین و

مجارستان در بخش مسابقه جشنواره كن نكته قابل توجه درباره انتخاب

 فیلم‌ها است. ضمن آن كه باز هم هيچ فيلمی از ايران در بخش رقابتی

 جشنواره كن پذيرفته نشده است.

این در حالی است كه تركیب هیات داوری رسمی جشنواره نیز مشخص

شده و سینماگرانی مانند آلفونسو كواران، ناتالی پورتمن و رشید بوشارب در

كنار شان پن كه ریاست هیات داوری را بر عهده دارد، برنده نخل طلایی كن

2008 را انتخاب خواهند كرد.


فهرست كامل فیلم‌های پذیرفته شده در بخش مسابقه جشنواره كن

شصت و یكم به این شرح است:

مسابقه:

سه میمون (نوری بیلگه جیلان)، تركیه


سكوت لورنا (ژان پیر و لوك داردن)، بلژیك


یك داستان كریسمس (آرنو دسپلچین)، فرانسه


عوض شده (كلینت ایستوود)، آمریكا


ستایش (اتوم اگویان)، كانادا


والس با بشیر (آری فولمن)، اسرائیل


مرز سپیده‌دم (فیلیپ گارل)، فرانسه


عموره (ماتئو گارونه)، ایتالیا


24 شهر (جیا ژانگ‌كه)، چین


Synecdoche, New York (چارلی كافمن)، آمریكا


جادوی من (اریك خو)، سنگاپور


زن بی‌سر (لوكرسیا مارتل)، آرژانتین


سربیس (بریلانت مندوزا)، فیلیپین


دلتا (كورنل موندروچو)، مجارستان


خط عبور (والتر سالس، دانیلا توماس)، برزیل


چه (استیون سودربرگ)، آمریكا


ستاره (پائولو سورنتینو)، ایتالیا


مخفی‌گاه (پابلو تراپرو)، آرژانتین


تیراندازی پالرمو (ویم وندرس)

خارج از مسابقه:
ایندیانا جونز و قلمرو جمجمه بلورین (استیون اسپیلبرگ)، آمریكا


كونگ‌فو پاندا (مارك آزبورن و جان استیونسون)، آمریكا


خوب، بد، عجیب؟ (جی وون كیم)، كره جنوبی


ویكی كریستینا بارسلونا (وودی آلن)، آمریكا و اسپانیا

 

 

نوشته شده توسط امیر موسوی | موضوع: | لینک ثابت |
چامه
دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 ساعت 11:25 بعد از ظهر
 

  

       اینک مرا

             

                   که از بقایای فسیل نمناک این زمین فسرده ام

                                       دست کم نگیر...

 

 

  روبرو را بنگر

    فردا شاید،

                          شن بادی در راه باشد...

 

                                                                    نگار.صائن

نوشته شده توسط امیر موسوی | موضوع: | لینک ثابت |