همیشه رسم بر این بوده است که یک مکتب هنری یا ادبی یا فلسفی را دیگران نامگذاری کنند یعنی یک سری آدم یک کارهایی می کنند کتاب مینویسند شعر میگویند نقاشی می کشند و فیلم میسازند و بعدها یک سری آدم دیگر پیدا می شوند و نامی به آنها میدهند و ازآن پس با آن نام شناخته میشوند امادر اوایل قرن 20 دو جنبش هنری مشهور پیدا شدند که نام شان را خودشان انتخاب کردند . دادائیسم و سورئالیسم .
معروف است که دادائیست ها کتابی را به هوا پرت کردند وبا حروف اول کلماتی که در صفحه باز شده کنار هم ردیف کردند کالمه دادا را اختراع کردند . دادائیسم بر واکنش منفی هنرمندان آن روزگار به جنک جهانی اول استوار بود . سورئالیستها هم خودشان این اسم را برای خود انتخاب کردند اما نه با این روش هرج و مرج گرایانه.
درباره آندره برتون
در تاریخ ادبیات و هنر قرن بیستم نامی وجود دارد که با این دو مکتب عجیب و تاثیر گذار هنری آمیخته است.آندره برتون .در سال 1986 در نرماندی به دنیا آمد .درخدمت سربازی بود که جنگ شروع شد و در توپخانه و بهداری خدمت کرد .جنگ تاثیر زیادی بر او گذاشت و او را از لحاظ روحی و فکری متحول کرد.
کار او با زخمی ها و موجی ها باعث آشنایی اش با نظریه های فروید شد .همزمان گیوم آپولنیر را ملاقات کرد و این فکر به سرش افتاد خود را یک شاعر به حساب آورد.آپولنیر اورا با مکاتب ادبی و هنری آن روزگار آشنا کرد .
سورئالیسم را نویسندگان پدید آوردند.آندره برتون پل الوار و آراگون که از اعضای مهم دادا ئیست ها در فرانسه بودند در سورئالیسم هم نقش رهبری داشتند .اولین بارقه های جنبش سورئالیسم وقتی شکل گرفت که یکبار آندره برتون در سال 1919 تصویر عجیبی را در ذهنش دید و جمله ای را شنید تصویر محو شد اما جمله ای که شنید را به خاطر سپرد :( پنجره مردی را دو تکه کرده است) بعد هم چند جمله بی ربط بیگر بدون اراده و ناآگاهانه به ذهنش آمد. برتون با شیوه های روانشناختانه فروبد آشنایی داشت و این موضوع باعث شد به این تصاویر خود سرانه ذهنی اجازه دهد آزادانه جولان دهند او این تجربه ها را در مطالبی تحت عنوان
ر متن خودکار) می نوشت .این متون خودگار طوری بودند که برای ذهن و قلم نویسنده آزادی زیادی قایل بودند . میشود گفت آنها شورش را در آورده بودند و از تخیل هم فراتر میرفتند.
این کلمه از کجا آمد؟
کلمه سورئالیسم از نمایشنامه ای نوشته گیوم آپولنیر استفاده شد . عنوان اصلی متن (درام سورئالیستی) بود که در سال 1917 به روی صحنه رفت. در واقع آندره برتون به دنبال اسمی برای جنبشی بود که بعد از افول دادائیسم به راه انداخته بود و به نظرش آمد دوستش آپولنیر بهترین شخص برای این کار است . آپولنیر معتقد بود وقتی انسان می خواست از راه رفتن تقلید کند چرخ را اختراع کرده است . پای مصنوعی را نساخته است. به همین ترتیب هنرمند که می خواهد حقیقت بنیادی هستی را منتقل کند نه به تقلید کور کورانه از طبیعت بلکه به تخیل متوسل میشود. آپولنیر با برنامه ریزی مرگ خود به ترتیبی که با جشن روز آتش بس مصادف شود به عنوان شخصیت محوری این نهضت اهمیت بشتری یافت.
نویسندگان آن دوره در نهایت اعتماد به نفس ترتیب مرگ خود را می دادند. حتی مواردی پیدا می شد که کسی تاریخ خود کشی خود را از 10 سال قبل اعلام میکرد. این کلمه به عنوان فرا واقعیت است وچیزی جدا از واقعیت و مربوط به تخیل را نشان می دهد. نگارش خودکار شرح خوابها روایت در حال خلسه شعرها و نقاشی های متاثر از این حالات و تصاویر متناقض نما و رویایی از جنبه های مهم سورئالیسم هستند. سورئالیستها به دنبال تغییر دادن درک ما از دنیا و به این وسیله تغییر خود دنیا بودند.
پس از نگارش خودکار نوبت رسید به شرح رویاها و حرفهای حین خلسه و پییری ادراکات ضمیر نیمه هوشیار و اتکا به نا نعقول که اساس سورئالیسم است. این دوران به دوران شهودی مشهور است که معتقد بودند اندیشه برتر از ماده است.
سورئالیسم و بقیه هنرها
با اینکه در حال حاضر سورئالیسم ما به یاد دالی و مکاتب نقاشی مدرن قرن بیستم می اندازد اما از 26 امضا کننده اعلامیه سورئالیسم در سال 1925 فقط 3 نفر نقاش بودند .حتی آن زمان در مقاله ها و سخنرانی های سورئالیستها این بحث مطرح بود که آیا سورئالیسم می تواند به هنرهای تجسمی و تصویری راه پیدا کند ؟ اما نخستین نمایشگاه سورئالیستی در همان سال برگزار شد تا این تردیدها را پایان دهد. رنه مرگریت مارسا دوشان و البته دالی از مهمترین نقاشان سبک سورئالیسم بودند . نقاشی سورئالیستی هم مانند شعر و ادبیات بر تخیل و آزاد گذاشتن اندیشه استوار بود. بعد از نقاشی فیلم و موسیقی هم از هنر سورئالیستی تاثیر گرفتند . فیلم سگ اندلسی اولین فیلم سورئالیستی در سال 1929 ساخته شد .تصاویر متناقض نما خلاف واقع و گاه آزار دهنده از خصوصیات این فیلم است.در موسیقی هم آنها سکوت طلائی را بسیار می ستودند و موسیقی جاز و بلوز تاشیر زیادی از آنها و دادائیستها گرفته است . معروف است که در یکی از موسیفی های دادائیستی 36 ثانیه سکوت وجود دارد.
سورئالیسم و سیاست
آندره برتون در سال 1924 اولین مانیفیست سورئالیسم را منتشر کرد .مانیفیست همان اعلامیه است و این شیوه کار برتون به همراه موضوعاتی که در مورد شورش و آزادی مطرح کرده بود نشان می داد که سورئالیسم مکتبی است که فقط دغدغه های هنری ندارد و سیاست هم از جنبه های مهم آن به شمار می رود.سورئالیستها منتقدان سرسخت عقل گرائی سرمایه داری و واقع گرائی بودند. آنها در مقالاتشان به روسای دانشگاهها و پاپ حمله میکردند .دانشگاهها را متهم می کردند که انسانهایی را تربیت می کنند که عاجز از درک راز زندگی است و پاپ را برای دستکاری در روح انسان مورد انتقتد قرار میدادند. آنها شیفته نظریه انقلاب دائم تروتسکی بودند. آنها اعتقاد داشتند که همیشه باید بر علیه وضع موجود شورش کرد .شروع جنگ جهانی دوم و پس از آن سقوط پاریس عملا به این هنرمندان نشان داد که دیگر نمی توانند با رویا و دیوانگی سرگرم باشند و مجبورند با هوشیاری و اراده آن هم اراده آهنین به مبارزه بپردازند. از این به بعد پیشگامان سورئالیسم به 3 دسته تقسیم شدند آنها که در برابر فاشیسم جبهه گرفتند و دست به مبارزه زدند مثل پل الوار. آنهایی که به آرمان انقلابی خیانت کردند و به سرمایه داری یا فاشیسم رو آوردند مثل دالی . و آنهایی که مدعی پاسداری از سورئالیسم اصیل شدند مثل برتون.برخی مرگ سورئالیسم را در شروع جنگ جهانی دوم و بعضی در مرگ برتون می دانند. اما آثار سیاسی و اجتماعی این مکتب حتی تا جنبشهای دانشجویی 1968 فرانسه هم دیده شده است.

مانیفست سورئالیسم
1- ما کاری با ادبیات نداریم اما اگر لازم باشد مثل هر کس دیگر می توانیم از آن استفاده کنیم.
2- سورئالیسم نه یک وسیله بیا ن جدید است نه چیزی ساده تر . وسیله ای است برای آزاد سازی مطلق ذهن و امثال آن.
3- ما مصمم به ایجاد انقلاب هستیم.
4- ما کلمه سورئالیسم را با کلمه انقلاب در یک ردیف قرار مید هیم .
5- ما ادعای تغییر چیزی از اشتباهات انسان را نداریم فقط می خواهیم نشان دهیم که چه افکار سستی دارد و خانه اش را روی چه خاک پوکی ساخته است.
6- این یک اخطار رسمی را توی صورت جامعه پرت میکنیم هر قدر هم که از نابرابریهایش و از حرکتهای غلطش دفاع کند ما هدف خود را گم نمی کنیم.
7- ما در شورش تخصص داریم اگر لازم شود هیچ کاری نیست که ما قادر به انجامش نباشیم.
سلام به همه ی همراهان و بینندگان وبلاگ ،
به عنوان یک دوست از شما خواهش می کنم تا از خریدن سی دی قاچاق فیلم ( سنتوری )
به عنوان دفاع از یک اثر هنری و حفظ حقوق مولف اثر خودداری فرمائید .
بگذارید بی فرهنگان این مملکت با این عمل شما درس ادبی فراموش نشدنی دریافت کنند .
قول می دهم این فیلم اکران شود و لذت دیدن آن روی پرده از دیدن سی دی قاچاق آن
بیشتر باشد .
مخلص شما ،
ژيلا مهرجويي طراح صحنه و لباس و مدير هنري <آتش سبز> پس از اعلام اسامي برگزيدگان جشنواره فيلم فجر با ارسال نامه مجددا درباره همكارياش در آتش سبز توضيحاتي ارائه داد.
وكيل وي در گفتوگو با اعتماد ملي با اشاره به پروژه
سنگين فيلم <لاكپشتها> كه امكان حضور اين هنرمند
را در تهران نميداد به نامه وي اشاره كرد. در اين نامه
ژيلا مهرجويي ضمن تشكر از تمامي كساني كه موفقيتش
را در طراحي هنري فيلم <آتش سبز> تبريك گفتهاند،
نوشته است:
<عليرغم اعتراض بنده به حضور غيرمنطقي، غيرعادلانه و
غيرقانوني نام <شعله نوابتهراني> در كنار نام من بهعنوان
كانديداي هيات داوري اين دوره از جشنواره فجر، كه خطاب
به تهيهكننده فيلم و دبيرخانه جشنواره (پس از اعلام نام
كانديداها) انجام دادم، متأسفانه هيچگونه ترتيب اثري اتفاق
نيفتاد.> در مراسم اختتاميه جشنواره فيلم فجر امسال
سيمرغ بلورين طراحي صحنه و لباس آتش سبز بهطور
مشترك به شعله نوابتهراني و ژيلا مهرجويي اهدا
شده است. وي تاكيد دارد: <بههيچ عنوان افتخارات معنوي
طراحي لباس و صحنه و زحماتي را كه دركنار دستياران
حاضر در صحنهام به تنهايي تقبل نمودهام،
بهخصوص در مورد طراحي لباس با شخص ديگري تقسيم
نمينمايم.>
به نقل از روزنامه ی اعتماد ملی
چهارشنبه ۲۴بهمن
امید وارم این جشنواره ی فجر لعنتی هر چه زود تر تمام شود تا این زجر ۱۰
روزه ی روحی ما نیز به اتمام برسد . در این مدت خیلی سعی کردم که جلوی خودم
را بگیرم و چیزی راجع به فستیوال فیلم ننویسم اما نمی شود . آخر به کجای این
سینمای رو به موت می نازیم که ۱۰ روز برایش جشن می گیریم ؟
به شما قول می دهم که با این منوال سال آینده باید در فستیوال را گل گرفت !
تولید سینمای ایران دارد به صفر نزدیک می شود . صبر کنید . گول آمار آقایان
را نخورید . این فیلمها که فیلم نیست .
تعریف من از فیلم چیزی شبیه ( سنتوری ) ساخته ی داریوش مهرجویی است که
وقتی از جلسه ی نمایش آن در سینما مطبوعات بیرون آمدم تا همین امسال دارم به
آن فکر می کنم . نه یک مشت مزخرف که از بیخوابی های ناشی از نئشگی های
فیلمسازان وطنی سر بر آورده اند .
بگذریم ! علت این سخن چیز دیگری بود . جواد طوسی در مقاله های پیشین خود
تمام منتقدین جوان را به لقب ( منتقدین کافی شاپی) مفتخر کرده اند . اگر منظور
ایشان مقابله با اقتضائات جهان مدرن است که باید
بگویم مثل حمایت بی چون و چرای ایشان از فیلمهای مسعود کیمیایی کار بیهوده ای
است . اما اگر منظوراثبات بی سوادی ما منتقدین جوان است باید بگویم که لازم بود
تا گروه مخاطب خود را مشخص می کردند .
قطعا و بدون درنگ منظور این منتقد پیر و کهنه سرباز جبهه ی نقد افرادی مثل
امیر قادری و نیما حسنی نسب است ه با بی سوادی مزمن خود باعث شده اند تمام منتقدین پیر به جوانها بی اعتماد شوند. در کنار بیسوادی ستاخی این عزیزان که شخصا تجربه گر آن بوده ام چنان فضا را خفقان آور کرده است که هیچ راهی
جزجنگ میان منتقدین با سواد و بی سواد نمانده است . این جنگ بعد از
جشنواره ی امسال وارد مرحله ی جدید تری خواهد شد قطعا .
راستی یک مژده : نشریه ی دانشجوئی (چهار ـ پنج ـ یک ) به زودی دوباره منتشر می شود .
اين اتفاق را از جهات مختلفي مي توان بررسي کرد اما به نظرم مهمترين نکته اش اثبات استقلال جشنواره و دولتي نبودن آن است. در شرايطي که خيلي ها به دخالت مسوولان سينمايي در انتخاب فيلم ها اشاره مي کنند، اين اتفاق ثابت مي کند که معاونت سينمايي و ارشاد هيچ نقشي در انتخاب نداشته اند و نه تنها در طول کار هيات انتخاب از ماهيت فيلم ها بي اطلاع بوده اند که تا دو هفته پس از اعلام اسامي فيلم ها نمي دانسته اند که کيانوش عياري تهيه کننده يکي از فيلم هايي است که مسووليت داوري شان به او محول شده.
بنابراين مسوولان جشنواره در زماني که هيات انتخاب پشت درهاي بسته و با امانتداري تمام مشغول تماشاي فيلم ها بوده اند و کوچک ترين اطلاعاتي از سالن دربسته به بيرون درز نمي کرده، بي خبر از همه جا عياري را به عنوان يکي از داوران بخش نگاه اول برگزيده اند و احتمالاً مدتي بعد در حالي که مشغول مطالعه مجلات و ويژه نامه هاي سينمايي اين روزها بوده اند، متوجه تکرار نام عياري شده و خيلي زود اشتباه بي طرفانه و عدالت گسترانه خود را با جايگزيني صمدي جبران کرده اند. به نظرم اين اتفاق که بي طرفي و بي خبري مسوولان جشنواره را نشان مي دهد بايد هرچه سريع تر نگراني سينماگران ناراحت را برطرف کند. باور کنيد اين جوري هم مي شود به قضيه نگاه کرد.
- ديروز اولين روز از دومين قسمت جشنواره بود. مجموعه احتمالاتي که از زمان انتشار خبر برگزاري جشنواره به صورت «شيش و بشي» در اذهان مخاطبان جشنواره نقش بسته شايد اينها باشد.
آماده شدن سينما آزادي و مدت زماني که شهردار تهران از مسوولان جشنواره درخواست کرده که اين زمان پس از چانه زني هاي فراوان مثلاً از برگزاري جشنواره در اسفندماه به ده، پانزده و سرانجام به پنج روز رسيده است، عدم تمايل فيلمسازان به نمايش آثارشان در روزهاي اول جشنواره که مسوولان را بر آن داشته تا جشنواره را از وسط برگزار کنند، استقلال کامل هيات انتخاب و بي توجهي به هر نوع فشار بيروني (حتي زماني) مسوولان جشنواره و تامل، تعمق و نتيجه گيري در مدت زماني طولاني تر که منجر به تاخير در برگزاري جشنواره شده، جلوگيري از کم توجهي به فيلم هاي خارجي و قرباني نشدن مايکل کلايتون، غيرقابل انتشار، چوپان خوب، در دره الاه، جاده گوانتانامو، سه و ده دقيقه به يوما در مصاف با آن مرد آمد، پرچم هاي قلعه کاوه، تولدي ديگر، سهم گمشده، هامون و دريا و...
ايجاد تنوع و نوآوري در شيوه تکراري برگزاري 25 ساله جشنواره و غافلگيري مخاطبان که در تمام ادوار گذشته به شکلي بروز کرده و از اين جهت جشنواره بيست و ششم قطعاً با تمام جشنواره هاي قبلي متفاوت خواهد بود.
باور کنيد اينگونه هم مي شود به قضيه نگاه کرد."
و حالا شما تماشاگران آگاه خودتان قضاوت کنید!
فيلم:
۱) صبح بخير ويتنام (Good morning Vietnam)
كارگردان: بري لوينسون (Barry Levinson).gif)
۲) فرزندان آدم (Children of men)
كارگردان:Alfonso Cuarón 
۳) روز هشتم (The Eighth Day )
كارگردان:ژاك ون دورمل(Jaco van Dormael)
۴)Match Point
كارگردان: وودي آلن
كتاب:
۱) وداع با اسلحه اثر ارنست همينگوي،
ترجمه ي نجف دريابندري
۲) منظره ي پريده رنگ تپه ها نوشته ي كازوئيشي گورو
انتشارات نيلا
می گویند که سُکر
گناه است
لذت ،
حرام
و آزادی سزاوار محبس !
در این میان
چیست لایق ستایش؟
علاقه مسموم و زندان وار تو
ای دوست؟
یا که خلقت پر نقص تو
ای آفریدگار؟

نگار.صائن
۱) من بدبخت، یک مطبوعاتی هستم.
در ماهنامه ای که کار می کنم، مدیر مسئول اصرار دارد علیرغم اینکه
هیچ ارتباطی به موضوع مطالب نشریه ندارد، حتما هر ماه ۴ صفحه تحلیل
فیلم چاپ شود. مسئول صفحه ی سینمای ماهنامه ی ما، خانمی است که
در بلاهت و کج فهمی از سینما، همپای برخی مسئولان بنیاد سینمایی فارابی
است!
اگر حوصله پیدا کنید و تحلیل هایی که این خانم محترم در صفحات این نشریه
برای فیلم های نگون بخت می نویسد را کنار هم بگذارید، متوجه می شوید
که در این سیاه کردن کاغذ، فقط نام فیلم ها عوض شده است و دوست عزیز
منتقد ما با یک فرمول ثابت به جان فیلم ها می افتد وهمه را با همان فرمول
تحلیل می کند و هرچه را که از این سو و آن سو در مورد فیلم می خواند، همراه
با یکسری اخبار دست چندم نشریات زرد با هم مخلوط می کند و چنان معجونی
تحویل مخاطب می دهد که به سیاست گذاران دولت آقای احمدی نژاد حق
می دهد که سودای بستن در سینمای ایران را در سر بپرورانند.
این خانم منتقد که از قضا در روزنامه ی همشهری هم نقد فیلم می نویسد، خیلی
راحت می تواند کارت هوشمند ورود به سینمای مطبوعات جشنواره را به دست
بیاورد و همچنان به نوشتن خزعبلات خود مشغول باشد، درست همانند صدها
نفری که هر ساله با اسم منتقد سینمایی، این فرصت را پیدا می کنند تا با حضور
در سالن سینمای مطبوعات به هرچه منتقد و تحلیلگر سینمایی توهین کنند و باعث
شوند امسال، کم خردانی در بنیاد سینمایی فارابی به جای اینکه راه حلی برای
این معضل، (یعنی حضور و هجمه ی تعداد زیادی منتقد نما به سالن سینمای
مطبوعات، صرفا به این دلیل که در جلسه ی مطبوعاتی بعد از هر فیلم با ستاره
های سینمایی عکس یادگاری بگیرند و زمینه ی فخر فروختن به دختر خاله و
پسرعمه را فراهم کنند)، پیدا کنند، به پاک کردن صورت مساله پرداختند و از
ماه ها پیش بصورت پنهانی برای منتقدین و نشریات معروف دعوتنامه فرستادند
و اعلام کردند که کارت های این دوره بصورت هوشمند و الکترونیک است و
امکان تقلب به حداقل می رسد.
آیا می شود کسی از آقایان فارابی بپرسد که تقلب در چه چیز؟ آیا من منتقد نوعی
که دغدغه ی دیدن فیلم دارم آنقدر پست و بی فرهنگ شده ام که از کارت خود
چند نسخه ی تقلبی تهیه کنم و در اختیار دیگران بگذارم؟ آیا آنقدر قدرت دارم
که تمام فامیل و دوستان خود را از در پشتی سینما وارد کنم؟ آیا غیر از این
است که مسئول همه ی این گندکاری ها خود شما هستید؟
وقتی برای شما فقط انعکاس اخبار جشنواره در مطبوعات مهم باشد ــ دقت کنید
که این جمله عینا از بیانات مسئول صدور کارت جشنواره در بنیاد فارابی
است!ــ معلوم است که به خود اجازه می دهید برای هر کسی که در یک
نشریه ی درجه ی ۷ و ۸ قلم می زند کارت جشنواره ی مطبوعات صادر کنید
و همانطور که در سه سال گذشته شاهد بوده ام کاری کنید که حرمت منتقدین
بزرگ سینمای این مملکت رعایت نشود و عطای فیلم دیدن در سینمای
مطبوعات را به لقای آن ببخشند.
۲) من بدبخت، یک دانشجوی سینما هستم!
چند روز پیش همزمان با روز پیش فروش بلیط جشنواره ی فجر برای
دانشجویان، از جلوی سینما فلسطین سوار یک تاکسی شدم. راننده که شلوغی
عجیب جلوی سینما را دید طبق عادت همه ی رانندگان تاکسی شروع به
صحبت و انتقاد از وضع موجود کرد. در خلال حرف هایش به دو نکته
اشاره کرد که هر دو هوش از سرم پراند:
اول آنکه او هر سال توسط یکی از اقوامش که در امور جشنواره دستی دارد
به راحتی وارد سالن شده و در کنار منتقدین محترم به تماشای فیلم ها می پردازد.
ــ و البته امسال بخاطر وضع کیفی بد فیلم ها! تصمیم ندارد تا قدم رنجه کرده و
برسر متنقدین منت گذاشته و صندلی های آنها را در سینما تصرف کند. ــ
و نکته ی دوم آنکه او بعد از دریافتن این که من دانشجوی سینما هستم گفت:
" به نظر من برای شما که دانشجوی سینما هستید باید یک سالن اختصاصی
تعلق بگیرد و یا اینکه مسئولان جشنواره فیلم ها را همزمان در دانشکده نمایش
بدهند یا حداقل به هرکدام از شما یک کارت شرکت در جشنواره بدهند."
با خودم فکر کردم آی کیوی این راننده تاکسی و انصاف او چقدر می تواند از
هوش و انصاف بنیاد سینمایی فارابی بیشتر باشد؟!
!!!
اگر برای دیدن فیلمهای جشنواره سرگردان انتخاب هستید پیشنهاد می کنم حتما
بخش مسابقه فیلمهای کوتاه ( گروه ۲) و ۲ فیلم کوتاه :
۱ـ سریدن روی یخ نازک روز جدید کارگردان : ابوالفضل طالونی و سجاد آوینی
۲ـ داستان شب بلوار کارگردان: مهران ولی پور
از بچه های دانشکده ی سینما و تئاتر را از دست ندهید.
اگر از فیلم خوبی خبر دار شدم حتما روی بلاگ خبرش را می گذارم .
عکس هایی ازاین دو فیلم:

سریدن روی یخ نازک روز جدید

سریدن روی....

فیلم
۱)پیرمردها وطن ندارند. برادران کوئن

۲) Rescue Down ورنر هرتزوگ

۳) بوی کافور، عطر یاس بهمن فرمان آرا
۴) طلای سرخ جعفر پناهی

کتاب:
۱) کجا ممکن است پیدایش کنم؟ هاروکی موراکامی. ترجمه ی بزرگمهر شرف الدین. نشر چشمه
۲) اتوبوس پیر ریچارد براتیگان. ترجمه ی علیرضا طاهری عراقی. نشر چشمه
۳) خانه ی ادریسیها غزاله علیزاده. انتشارات طوس
۴) رباعیات باباطاهر
بشنويد:
۱) فوگ و توكاتا اثر باخ
۲)زير تيغ حسين عليزاده 
۳) به تماشاي آب هاي سپيد ژيدان گاسپاريان . حسين عليزاده
۴) گشايش كاري از گروه Axiom Of Choice
مقدمه
در ابتداي سخن، براي درك صحيح رابطه ي معماري و سينما بيش از هر چيز، محتاج هستيم تا به درك درستي از رابطه ي ميان هنر و فرهنگ هر ملت برسيم. اين رايطه با وجود تمام پيچيدگي هاي آن، به دليل مصاديق زيادي كه دارد به راحتي در تمامي هنرها و فرهنگ ها مشاهده مي شود.
به عبارت ديگر مي توان گفت؛ هنر هر ملت تجلي گاه فرهنگ اوست و با اين تعريف، هر فرهنگي داراي هنر خاص خود است؛ به طوريكه فرهنگ ديگر نمي تواند درست عين همان هنر را با تمام ويژگي هاي آن داشته باشد.
در هنر همه ي فرهنگ ها و ملل يك مبناي مشترك وجود دارد و آن اين است كه هنرمند مي خواهد همه يا بخشي از ذهنيات خود را اعم از مبتني يا غير مبتني بر واقعيت به صورت عيني بيان كند و براي اين بيان از ابزاري استفاده مي كند. اين ابزار خود به دو بخش ابزار اثرپذير و ابزار اثرگذار
تقسيم مي شود. در مورد سينما مي توان گفت كه ابزار اين هنر، يعني وسايل ضبط تصوير از يك سو و وسايل انتقال تصوير بر روي پرده از سوي ديگر ، ابزار مشترك اين هنر در همه ي فرهنگ هاست اما چيزي كه در هر فرهنگي تفاوت دارد، نحوه ي بيان هنرمند است.
اما موضوع بحث ما در اين فرصت رابطه ي معماري ايراني باسينماي ايراني است. يعني ارتباط دو سويه ي دو ابزار مختلف در يك فرهنگ واحد براي بيان بهتر اين ارتباط با مثالي اين بخش را شروع مي كنيم . اگر فرهنگ جامعه را به كف دستي تشبيه كنيم انگشتان آن دست هنرهاي هنر هاي مختلفي هستند كه در حقيقت مولود اين فرهنگ هستند . مبحث ما از يك طرف روي ارتباط كف دست با انگشتان است و از سوي ديگر ارتباط بين انگشتان با هم .
براي ورود به بحث ، مي توان به اين نكته اشاره كرد كه برخي هنرها خيلي سريع از تحولات تاثير مي پذيرند اما تاثير گذاري سطحي تر و كم عمق تري دارند و بالعكس . مثلا پس از انقلاب ، سينما تحت تاثير انقلاب خيلي سريع تحول پيدا كرد اما هيچ كس نمي تواند ادعا كند كه ما معماري اي داريم كه متاثر از انقلاب است . چون سينما از هنرهايي است كه زود تاثير مي پذيرند اما تاثير گذاريش كم عمق است اما معماري هنري است كه در طولاني مدت تاثير گذاري عميق تري دارد .
اصولا به معماري به دو طريق مي توان نگريست :
1_ از خارج به عنوان يك مجسمه ي تو خالي كه اصل ، صورت خارجي آن است .
2_ از داخل ، يعني فضائي كه در آن قرار گرفته ايم و عناصر و عوامل سازنده ي آن همچون سقف ، ديوار ، روزنه ، كف و غيره كه در واقع در اين روش بنا را مي توان به توده گلي تشبيه كرد كه درون آنرا به صورتي كه مي خواهيم خالي كرده ايم.
معماران غربي از گذشته تا كنون به معماري با ديد اول مي نگريسته اند و بر عكس معماران دوران اسلامي از ديد دوم در طراحي هاي خود استفاده كرده اند .در اين ديد ، وقتي يك فرد در اتاقي قرار مي گيرد ، اين اتاق فضائي است كه مي تواند حال خاصي ايجاد كند . درست مانند فيلمسازي كه با انتخاب اندازه و زاويه ي قاب ، سعي در القاي حس مطلوب خود را دارد .به عنوان مثال در معماري چند قرن گذشته ي ايران شاهد بوده ايم كه در اتاقهاي خانه هاي قديمي هرگز از گوشه باز نمي شود بلكه معمار ، انسان را درست از ميانه ي اتاق وارد آن مي كند و به همين نحو مي دانيم در سينما وقتي دوربين را از كنج و گوشه وارد يك اتاق مكعب كنيم خطوط اتاق كه در پرسپكتيو قرار گرفته اند و به خطوط گريز معروف هستند با زوايايي كه دارند فضا را نا متعادل نشان مي دهند . به همين دليل است كه معمار ايراني چون بر تعادل تكيه دارد با انسان شوخي نمي كند و او را از چنين پرسپكتيوي وارد فضا نمي كند و همه ي عناصر ديگر موجود در فضا مثل پنجره ها . طاقچه ها را به كار مي گيرد تا تعادل و تقارن در فضا احساس شود.
اما جنبه ي ديگر رابطه ي سينما و معماري در اين است كه معماري به عنوان يك اثر ساخته شده چگونه در سينما و هنر فيلمسازي حضور مي يابد؟
شخصيت هاي يك فيلم به هر حال در يك فضاي معماري قرار مي گيرند كه لازم است فيلمساز آن را بشناسد خصوصا در مواردي كه خصوصيات تاريخي و جغرافيايي آن آن فضا مطرح باشد . يعني فيلمساز بايد با معماري و كيفيات و خصوصيات معماري هاي متعلق به زمانها و مكانهاي مختلف آشنا باشد .
يكي از مشكلات فيلمسازان امروز نا آشنايي آنان با جزئيات معماري ايراني است . به عنوان مثال : بسياري از فيلمسازان ما نمي دانند كه كدام در ، آستانه دارد؟ يا طراحان صحنه ي ما نمي دانند كه جاي طاقچه كجاست . محل طره چيني كجاي ديوار است ؟ يا نمي دانند ديوار را چگونه تمام كنند و يا ورودي يك اتاق چگونه است ؟
جنبه ي ديگر رابطه ي سينما و معماري چنان كه اشاره شد اين است كه معمار و فيلمساز هر دو فضا مي سازند . گفتيم كه كار معمار ايجاد فضائي است با حال خاصي كه او مد نظر دارد . فيلمساز نيز مي خواهد با فضا سازي ، حال و هواي خاصي را در مخاطب ايجاد كند چه با استفاده از روابط درون فيلم و چه با كمك روابط ميان كل اجزاء .

معناي دايره:
دايره: ١ـ حلقه ، گرد ، مدور ٢ـ انجمن ٣ـ محدوده ٤ـ اداره، بنياد ،سازمان ٥ـ دف ٦ـ چنبر ، چنبره
در ميان اشكال هندسي دايره، تنها شكلي است كه از لحاظ تنوع معني بيشترين تعداد را به خود اختصاص داده است و هر كدام از اين معاني يك معني مستقل و جداگانه را در ذهن تداعي مي كند و هر معني مشتق و بر گرفته از معني ديگر نيست .
به عنوان مثال اگر به معني كلمه ي مثلث در فرهنگ لغات مراجعه كنيم به واژگان : سه ضلعي ، سه بر ، سه گوش مي رسيم كه هر كدام بر معني ديگري هم دلالت مي كند اما با مراجعه به معاني دايره متوجه مي شويم كه به عنوان مثال ٢ معني اداره و دف چقدر از هم دور و بي ارتباط هستند ولي هر ٢ بر يك واژه به نام دايره دلالت مي كنند.
اما از ميام معاني زياد واژه دايره بيشتر ٢ معني است كه با شنيدن آن به ذهن مي رسد:
١ـ هر چيزي كه گرد و مدور باشد
٢ـ حلقه ، جمع ، محدوده
در واقع در اين معني دوم ، واژه ي دايره بيشتر يادآور يك حلقه بسته و غير قابل نفوذ است و جمعي از چيزي كه هيچ چيز به آن راه ندارد و چيزي هم قدرت خروج از آن را ندارد .
ابتدائي ترين كاربرد دايره ، چرخ . چرخ دنده است و همچنين ابزار آلات زينتي چون تاج ، گردنبند، النگو و غيره ...
در فبايل بدوي دايره سمبل جاودانگي و ابديت بوده است .
دايره و هندسه:
از لحاظ هندسي هم دايره تنها شكلي است كه در ميان اشكال تعريف شده ي هندسي داراي بينهايت قطر و همچنين بينهايت خط تقارن است و فقط يك مركز دارد.
همچنين بسياري از معادلات هندسي بر مبناي شكل و خصوصيات دايره طرح يا به پاسخ رسيده اند.
از دايره هاي مشهور در هندسه دايره ي مثلثاتي است كه رابطه ي سينوس و كسينوس به كمك آن به دست مي آيد .
بطلميوس سرزمينهاي شناخته شده را بر مبناي دماي هوا به هفت اقليم تقسيم كرده بود و از آنجا كه تقسيم بنده او بر مبناي د ايره هاي مداري است ، اقليمهاي هفتگانه را اقليمهاي مداري يا دايره اي مي نامند.
دايره و روان شناسي:
از لحاظ روان شناسي تاثير ذهني شكل دايره بايد گفت استفاده از دايره در فضا سازي هر اثر هنري ، باعث تلطيف فضا و كاهش تنش شده و همچنين خطوط مدور مي توانند ذهن را آرام كرده و با هدايت چشم به سمت نقطه ي مورد نظر ، در ايجاد فضاي مورد نظر هنرمند موثر باشد.
در تشبيه فصول طبيعت به اشكال هندسي ، دايره مي تواند نقش فصل بهار را بپذيرد و همين نشان دهنده ي ميزان تاثير پذيري ذهن از شكل دايره براي القاي حس لطافت است.
دايره و معماري:
در ابتداي سخن گفتيم كه كار معمار در واقع خلق يك نوع فضاي خاص در يك سازه است . مي توان گفت قسمت عمده ي خلق اين فضا در نوع استفاده ي معمار از اشكال هندسي در طراحي سازه خلاصه مي شود.
هر شكل هندسي به خودي خود از لحاظ روان شناختي تعريف خاص خود را دارد و در نتيجه تاثير روان شناختي متفاوتي بر استفاده كنندگان از يك سازه ي معماري مي گذارد.
يك معمار با توجه به نوع فضائي كه دوست دارد در سازه ي خود جاري كند ، دست به انتخاب ميان اشكال هندسي زده و نتيجه ي مطلوب خود را مي گيرد .
همانطور كه گفته شد به يك سازه ي معماري مي توان از بيرون نگريست و سازه را مدور ديد مثل گنبد مساجد و يا در ميان سازه قرار گرفت و در يك محيط مدور محصور شد .
نظريه هاي شهر سازي مثل :
١ـ نظريه ي متحد المركز
٢ـ نظريه ي قطاعي
٣ـ مدل حلقه اي
٤ـ مدل كهكشان
از جمله نظرياتي هستند كه بر مبناي دايره به كمك معماري آمده اند.
دايره و سينما :
يك فيلمساز با انتخاب نوع كادر ، زاويه و همچنين جهت حركت بازيگران و دوربين در واقع سعي در ساختن فضائي دارد كه اين فضا با تاثير بر مخاطب راه را بر انتقال پيام فيلمساز هموار مي كند .
به طور كلي مي توان گفت استفاده از عنصر دايره در سينما به روشهاي زير صورت مي گيرد:
١ـ استفاده از عنصر دايره در كادر: در اين روش يك عنصر مدور در كادر وجود دارد كه بيشتر به نوع تركيب بندي تصوير از طرف فيلمبردار و كارگردان مربوط مي شود.
٢ـ چينش مدور صحنه : كه به هدف كارگردان از صحنه بستگي دارد .
٣ـ ميزانسن دايره شكل : كه در حركت بازيگران و دوربين خلاصه مي شود.
دايره و فيلم دايره:
در بررسي فيلم دايره ساخته ي جعفر پناهي براي يافتن عناصر دايره در اين فيلم متوجه مي شويم كه فيلمساز با شناخت كامل از مباحثي كه در سطور بالا مطرح شد دست به انتخاب داستاني زده است كه بتواند پيام خود را منتقل و فضا سازي خود را با موفقيت به انجام برساند.
اگر خواسته باشيم اين فضا را ترسيم كنيم به اين نتيجه مي رسيم كه عناصر مدور به كار رفته در فيلم پناهي هم از حوزه ي معماري ، هم از بعد روان شناسي ، هم در حوزه ي تركيب بندي تصوير و دست آخر در حوزه ي معنا شناختي خود واژه ي دايره به درون فيلم راه يافته اند.
عناصر مدور فيلم را مي توان در دسته اي زير تقسيم بندي كرد:
١ـ حرگت مدور بازيگران
٢ـ حضور بازيگر در يك سازه ي مدور
٣ـ حركت مدور دوربين
٤ـ حضور دايره در كادر براي تصحيح تركيب بندي تصوير
٥ـ حضور دايره در كادر براي رسيدن به يك معناي تازه از دايره
٦ـ دايره ابتدا و انتها ندارد . قصه هم به همين گونه . ابتداي فيلم مي تواند انتها باشد و انتهاي فيلم مي تواند آغازي دوباره .
عناصر دايره فيلم دايره:
١ـ در سكانس اول فيلم ، چرخش پيرزن به دور خود يك دايره شكل مي دهد .
٢ـ در ادامه ي سكانس ١، پيرزن در يك معماري مدور قرار مي گيرد و پله هاي مدور زايشگاه او را به سمت پائين هدايت مي كنند . اين حركت نقطه ي آغاز رسم دايره ي بزرگتر و نهائي فيلم است كه از پشت دريچه ي در اتاق زايمان شزوع و به پشت پجره ي در سلول بازداشتگاه ختم مي شود . علاوه بر اين هدايت پله ها به سمت پائين مي تواند بيانگر اين باشد كه جامعه در سطح پائين تري از زايشگاه قرار دارد و هر چه از نقطه ي تولد دور شويم انگار در يك گرداب فرو مي افتيم .
٣ـ در سكانس ٢ و در جستجوي نرگس و آرزو براي ٢ زاري يا ٥ زاري به عنوان يك عنصر مدور
٤ـ در سكانس ٣ ـ پنهان شدن نرگس و آرزو در جلوي يك پاترول ، چراغ گرد پاترول به عنوان يك عنصر گرافيكي در كادر حضور دارد تا از تنش حاصل از فيلمبرداري مستند گونه ي اين صحنه كه شبيه صحنه هاي نبرد خياباني در آمده است بكاهد .
٥ـ در سكانس ٤ ـ نرگس و آرزو در جستجوي مغازه ي آقا عبدالله جلوي ورودي پاساژي توقف مي كنند كه ديوار ورودي آن مدور است و انحنا دارد و همچنين نرده ي ورودي پاساژ داراي طرحهاي دايره شكل است .
٦ـ در سكانس ٤ ـ آرزو و نرگي براي پيدا كردن ١٠ توماني جلوي دكه اي توقف مي كنند كه تابلوي نقاشي اي كه در كادر وجود دارد كوههاي آن نوك تيز نيستند و قله ي كوهها گرد است .
٧ـ سكانس ٥ ـ آرزو و نرگس وارد بازاري مي شوند كه معماري مدور دارد . دوربين همرا بازيگر در طبقه ي ٢ مي چرخد
٨ـ در ادامه ي سكانس ٥ ، نرگس دور خود مي چرخد و دوربين همراه بازيگر به راست پن مي كند .
٩ـ يك گروه موسيقي دوره گرد از جلوي نرگس عبور مي كنند . دست يكي از اعضاي گروه دف است.
١٠ـ در سكانس ٦ ـ آرزو و نرگس به پايانه ي اتوبوسها مي روند . چرخ اتوبوسها گرد است . در ادامه ي سكانس نرگس به دنبال آرزو يك چرخش نيمدايره مي زند .
١١ـ سكانس ٧ ـ در سكانس شاهكار فيلم ، نرگس وارد يك سازه ي مدور مي شود به نام ترمينال جنوب . به دنبال تعاوني ٧ در اين فضا به حركت در مي آيد .
١٢ـ نرگس براي پرداخت پول بليط جلوي صندوق قرار مي گيرد . شيشه ي جلوي صندوق داراي يك حفره ي نيمدايره و ٦ دايره ي ريز بالاي آن است.
١٣ـ در سكانس١٠ ـ نرگس از ترس مامورها دوباره وارد فضاي مدورترمينال مي شود و اين بار خلاف جهت قبل حركت مي كند .
١٤ـ در سكانس١١ ـ نرگس در طبقه ي بالاي ترمينال در يمك فضاي نيمدايره در كادر مي دود .
١٥ـ در سكانس ١٢ ـ نرگس از شسشه ها به رفتن اتئبئس خيره مي شود . اتوبوسها به حالت نيمدايره ايستاده اند.
١٦ـ سكانس ١٣ ـ نرگس دوباره به بازار مدور سكانس ٥ باز مي گردد . در هنگام بالا رفتن از پله هاي مدور ، موكت هاي لوله شده د ركادر است.
١٧ـ نرگس به دنبال آرزو وارد يك توليدي مي شود . زني از پنجره سر خود را بيرون مي آورد . كنار پنجره يك پريز بر ق دايره است .
١٨ـ در سكانس ١٦ ـ موتور برادر پري كه جلوي خانه پارك مي شود چرخ عقب آن به عنوان يك دايره در كادر است .
١٩ـ در سكانس ٢٠ ـ پري وارد يك سازه ي مدور مي شود به نام سينما مراد . سرستونهاي ورودي سينما مدور است و لابي جلوي سينما نيز معماري دايره شكل دارد.
٢٠ـ در سكانس ٢١ ـ پري وارد گيشه ي سينما مراد مي شود . يك بشقاب جلوي منير خانم است كه محل تبادل پول و بليط است .
٢١ـ سكانس ٢٢ـ پري و منير خانم و هووي او در ماشين هستند . فرمان ماشين به شكل يك نيمدايره در كادر است .
٢٢ـ سكانس ٢٤ ـ پري وارد بيمارستان مي شود . دوربين با يك پن نيمدايره او را دنبال مي كند
٢٣ـ سكانس ٢٥ ـ پري و الهام از طريق يك پلكان دايره اي وارد طبقه ي بالاي بيمارستان مي شوند.
٢٤ـ سكانس ٢٦ : هر دو وارد رختكت پرستاران مي شوند . پري اتاق را دور مي زند . الهام هم در يك حركت خارج از كادر يك دور نيمدايره ميزند.
٢٥ـ سكانس ٣٢:پري از باجه ي تلفن بيرون مي آيد . يك حركت نيمدايره داخل كادر مي كند و از باجه دور مي شود .
٢٦ـ در ادامه ي سكانس ٣٢ دختركي وارد كادر مي شود كه كلاه روي سر او يك دايره ي قرمز است .
٢٧ـ پري روبروي يك سازه با ورودي مدور قرار مي گيرد به نام هتل مشهد .
٢٨ـ سكانس ٣٤ : پشت دخترك كلاه به سر داخل دكه ي روبروي هتل يك جعبه با نقش دايره وجود دارد .
٢٩ـ سكانس ٣٥ـ به دكه ي روبروي هتل چند بادكنك وصل است و در ادامهي همين سكانس دخترك با يك بادكنك سوار ماشين پليس مي شود .
٣٠ـ سكانس ٣٥ : مادر دخترك سوار ماشين مي شود . نورهايي كه از شيشه ي پشت به چشم مي خورند به كمك فيلتر به صورت دايره در آمده اند .
٣١ـ سكانس ٣٧ ـ تابلوي ايست و بازرسي دايره شكل است .
٣٢ـ سكانس ٣٨ : حاجي از ماشين پياده مي شود و به سمت يك ميدان مي رود . نيمدايره ي ميدان در كادر است .
٣٣ـ سكانس ٣٩ : از نقطه ديد زن خياباني دستگير شده ، ماشين حاجي در كادر است . تابلوي پارك ممنوع كنار ماشين دايره شكل است .
٣٤ـ سكانس ٤٠: دوربين كنار زن خياباني رو به بيرون در داخل ميني بوس است . نورهاي خارج از ميني بوس به كمك فيلتر دايره شكل تصوير شده اند .
٣٥ـ ادامه سكانس ٤٠ : النگوهاي دست زن دايره است .
٣٦ـ سكانس ٤١ ـ جاي لوله بخاري روي ديوار بازداشتگاه دايره است .
٣٧ ـ دوربين به سمت چپ پن مي كند . داخل بازداشتگاه را دور ميزند . همه ي شخصيتها به جز پيرزن ابتداي فيلم در كادر مي آيند و رو به ديچه ي در سلول متوقف مي شود .
اين پايان دايره ي بزرگي است كه در ذهن كارگردان از جلوي دريچه ي در اتاق زايمان شروع شده بود .

سامان سالور را با فیلم تحسین بر انگیز ( چند کیلو خرما برای مراسم تدفین ) کشف کردم . فیلمی که یکی از مهمترین جوایز جشنواره های جهانی یعنی پلنگ طلائی لو کارنو را برای ایران به ارمغان آورده است . با خبر شدم نامه ای از او روی سایت خبر گزاری ها قرار گرفته است . شما را به خواندن آن دعوت می کنم :

بخش هایی از کتاب "مرگ در می زند۱" نوشته ی وودی آلن
-- از نمایشنامه ی مرگ درمیزند :
نات: من نمی خوام بمیرم.
مرگ:(با تمسخر ادای او را در می آورد): نمی خوام بمیرم، نمی خوام بمیرم!
خواهش می کنم شروع نکن.من هنوز بابت بالا اومدن از این دیوار نکبت
خونه ات سرگیجه و تهوع دارم و اصلا حوصله ی مزخرف شنیدن ندارم.
نات: حالا چرا مث آدم از در نیومدی تو؟
مرگ: می خواستم ورودم خیلی هیجان انگیز باشه. از بیرون دیدم
پنجره های خونه ات خیلی بزرگه و خودت هم سخت مشغول چیز خوندنی.
دلم نیومد سرمو بندازم پایین، از پله ها بیام بالا و در خونه تو بزنم... ورود
خیلی بی مزه ای می شد، خودت هم حتما اینو قبول داری...متاسفانه داشتم
می اومدم بالا پام لیز خورد و لوله ی ناودون خونه ات شکست...
نات: تو... تو لوله ی ناودون خونه ی منو شکستی؟!
مرگ: باور کن شکسته بود.به یه نخی بند بود...
.
.
.
مرگ (با نارضایتی): تو ناسلامتی تو این خونه ات یه چیپسی، پاپ کورنی،
چیزی نداری؟ مهمون غریبه از در بیاد تو، یه چیزی نمی دی بخوره؟
نات: اون پایین...بغل آپارتمان من یه سوپرمارکته که همه چی داره.
مرگ: اگه یه آدم حسابی مثلا رئیس جمهور آمریکا بیاد خونه تون...
می فرستیش سوپرمارکت چیپس و پاپ کورن بخره؟
نات: نه، اما تو که رئیس جمهور آمریکا نیستی!

از داستان کوتاه اعترافات یک سارق مادرزاد
بله من دزدم. چرا ندزدم؟جایی که من بزرگ شدم آدم باید می دزدید تا بتونه شکم شو سیر کنه...
خاطرم هست یه دفعه موقع سرقت از یه خونه، دو سه تا پیژامه دزدیدم، جون پیژامه های خودم
اصلا راحت نبود و مرتب پامو می خورد یا یه دفعه چله ی تابستون از پشت بوم یه خونه چند تا
زیرپیراهنی دزدیدم چون تو اون گرما با پیرهن رو، اصلا نمی شد خوابید...
یه بار دیگه تو یه کوکتل پارتی مجلل سیاسی، من گردنبند الماس خانم سفیر هلند رو در
حینی که داشتم باهاش دست می دادم کف رفتم. این کارو با استفاده از یه جاروبرقی انجام
دادم. قدرت بالای مکش جاروبرقی باعث شد وقتی کیسه ی جاروبرقی رو باز کنم علاوه بر
گردنبند، گوشواره ها، سنجاق سینه، سینه بند خانم سفیر هلند و دندان مصنوعی های خانم
سفیر آلمان رو هم داخل کیسه ی جارو پیدا کنم...

از داستان پیرامون ماوراء الطبیعه
پیشگویی های دقیق آریستونیدیس قرن هاست موجب شگفتی بدبین ترین و بی اعتمادترین
دانشمندان علوم تجربی است. شماری از مشهورترین پیشگویی های او به شرح زیر است:
- دو ملت درگیر جنگ می شوند اما تنها یکی از آنها پیروز می شود.
- چیزی می شکند و همه چیز خراب می شود. (پیشگویی اعجاب اور دیگری در اشاره ی
مستقیم به شکستن و غرق شدن کشتی تایتانیک در ابتدای قرن بیستم.)
- چه خریتی! (پیش بینی شگفت آور دیگری در مورد لشکرکشی فاجعه آمیز ناپلئون
به روسیه در چله ی زمستان.)

۱) مرگ در می زند. وودی آلن. ترجمه ی حسین یعقوبی.نشر چشمه. چاپ اول. زمستان ۱۳۸۴
با اعلام نامزدهای هشتادمین دوره جوایز آکادمی هنرهای آمریکا ( اسکار) و اینکه فیلم انیمیشن ( پرسپولیس)
ساخته : مرجان ساتراپی ، هم در بین خیل عظیم نامزدها وجود دارد این امید در دل تازه می شود که امسال
مجسمه طلائی اسکار افتخار این را دارد که در دستان یک ایرانی قرار بگیرد.
موضوع سیاسی و تم ضد ایرانی فیلم می تواند کمک بزرگی برای فیلم در راه کسب این موفقیت باشد اما از آنجا
سیاست برگزارکنندگان اسکار همواره بر مخالفت با برندگان جشنواره کن بوده است ممکن است از شانس
پرسپولیس کاسته شود .
dvd این فیلم تازه به دست ما رسیده است و به زودی تحلیل این فیلم را روی وبلاگ می گذاریم .
در مورد تئاتر ( افرا یا روز می گذرد ) کار : بهرام بیضایی ، قول یک مطلب خوب را میدهم اما فعلا به همه
دوستان دیدن این نمایش را پیشنهاد می کنم .
در این مملکت هر چیزی امکان دارد پس در اولین فرصت بلیط تهیه کنید . هرچند که اجرای آن تا آخر بهمن
اعلام شده است اما باید بدانید که اینجا ایران است .
باز هم ایران افتخار دیگری را از دست داد ! 
حاج قربان سلیمانی نوازنده چیره دست دو تار ،
آهنگ آخر زندگی خود را نواخت !
روحش شاد .


